سخنانی برای جهانیان

آشنایی با سخنان امام علی(ع) در کتاب نهج البلاغه

فصل دوم: پیامبری و پیشوایی

فلسفه وحي  و پيام اوري

 

لطيف ترين جلوه ي بارش رحمت حق براي هدايت ادميان، نشان دادن راه رفتن به سوي بلنداي هستي است واين انتظار كه بتوان بدان بارگاه به غير از منبع وحي راه يافت ، انتظاري بيهوده است .

 

حضرت علي(ع) مي فرمايند:

   " به حق به شما مي گويم... كه بعد از پيام رسانان اسمان، از طرف خدا جز بشر تبليغ نمي كند ."

 

    "خدا پيامبرانش را برانگيخت ووحي خود را خاص ايشان فرمود ؛ انان را حجت خود بر افريدگانشان نمود تا براي مردمان جاي عذري نماند پس به زباني راست ،انان را به حق خواند."

 

    "پس خداوند فرستادگان خود را در ميان ايشان برانگيخت وپيامبرانش را پي درپي به سوي انان گسيل داشت تا از ايشان بخواهد كه حق ميثاق فطرت را بگذارند ، نعمت فراموش شده را به يادشان ارند ، وبا رسانيدن پيام پروردگار، حجت را بر انان تمام كنند وگنجينه هاي خرد را بر ايشان بگشايد وچشم انان را به روي نشانه ها ي قدرت خدا باز سازند ."

 

نكات استفاده شده از حدیث ها:

 

1.       خداوند از ميان همه مردم ، كساني را برانگيخته است كه فرستادگاني از جانب او براي هدايت انان باشند وهيچ ملتي بي بهره از فرستادگان الهي نبوده است .

 

2.      پيام اوران الهي ، يكي پس از ديگري به سوي مردم امده وراه هدايت را بر ايشان گشوده اند .

 

3.    انسان به طور فطري عاشق كمال مطلق است وخداوند از نوع انسان پيماني فطري گرفته است كه جز او نپرستد ،اما عوامل مختلفي چون: استكبار ، خود خواهي ، حرص ووابستگي ها بر اين فطرت سايه افكندند وادمي مصداق كمال را اشتباه مي گيرد وبه پيمان فطرت خود وفا نمي كند . پيامبران در رسالت خود مردمان را به وفاي به پيمان فطري ورد كردن به كمال مطلق حقيقي فرا مي خوانند .

 

4.    خداوند از سر رحمت گسترده خويش ، امكانات لازم را براي شكوفايي استعدادهاي انسان در جهت كمال مطلق در اختيارش گذاشته است از جمله : توان شناخت انديشه، ازادي ، اراده و جز اينها ، انسان به علل گوناگون اين نعمت ها را كه راهگشاي او به سوي حقيقت هستي وسعادت اين جهان وان جهان اند ، فراموش مي كند .

 

5.     پيام اوران الهي با بياني روشن ودلايلي اشكار با مردمان سخن مي گويند وحجت را بر انان تمام مي گويند .

 

6.     پيام اوران الهي براي انجام دادن رسالت هدايت ادمي ، عقل انسانها را – كه پيامبران دروني ايشان است – بر مي انگيزند وان را از اسرت هوا وهوس ، الودگي وناپاكي ، در باورهاي غلط واعتقادات نادرست ازاد مي سازد تا انسان خود ، راه هدايت را بر گزيندوبا پيامبران همراه گردد.

 

7.    پيام اوران الهي به چشم ادميان را بر نشانه هاي قدرت خدا مي گشايند تا انسان در برابر غظمت حق بر سر تسليم سايد و به حق تن دهد.

 

 

پيام اور خاتم :

 پيامبران الهي باوجوداختلافات فرعي و ظاهري، روح پيامشان يكي بوده ووابسته به مكتب واحدي بوده اند.

وعده حق الهي اين بوده است كه لطف خود را بر ادميان تمام كند واخرين پيام اور خود را با ديني كامل براي هدايت همه مردمان ، گشودن درها ي اسمان و راهنماي ادميان به سوي كمال شايسته يشان بر انگيزد .

"هدف از ارسال پیامبر این بود که وعده ی خود را انجام دهد و پیامبری را به ان ختم کند."

 

هدف بر انگيخته شدن اخرين فرستاده الهي :

اساس رسالت پيامبر اكرم ان است كه انسان را از هر نوع بت پرستي نجات بخشد و به انان هدايت رهنمون كند .

جز با ظهور پيامبر، اين چنين در هدايت گشوده نمي شد، راه سعادت هموار نمي گرايد و قلب ها زمينه ي عقول نمي يافت.

 

صورت وسيرت اخرين پيامبر :

   " تا اينكه خدا محمد را برانگيخت ، گواهي دهنده، مژده رساننده، بيم دهنده و بهترين افريدگان، انگاه كه خردسال بود ، و كريم ترين و برگزيده انان ، هنگامي كه كهن سال بود ؛ پاكيزه تر پاكيزه گان در خلق و خوي و گاه بخشش ، ابر، برابر دستش خشك نمود ."

 

    " طبيبي كه بر سر بيماران گردان، مرهم او بيماري را بهترين درمان ،(وان جا كه دارو سودي ندارد ) داغ او سوزان است (بشارتهاي او براي دلهاي خسته چون مرهم وبيم دادن او از غذاب قيامت براي غافلان ، چون داغ فراهم است ) ان را به هنگام حاجت دلها يي نهد كه( از ديدن حقيقت) نا بينا است ، گوشهايي كه ناشنوا است وزنان هايي كه نا گويا است يا داروي خود دلهايي را جويد كه در غفلت و(يا از هجوم) در حيرت است ."

 

 "   او –كه درود خدا براو باد – خير خواهي را به نهايت رساند ، وبه راه راست رفت ، واز طريق حكمت وموعظه نيكو، مردم را به خود خواند ."

 

پيشوايي :

با قطع وحي وختم نبوت ، نياز ادمي به هدايت پايان نمي پذيرد ؛ ونياز به پيشوايي كه ، عالم ترين كس بعد از پيامبر به قران و توانا ترين شخص در تداوم بخشيدن به رسالت باشد، وجود دارد .

 

حضرت علي (ع) درباره جانشين بعد از پيامبر فرمودند :

    " راز پيامبر بدانها سپرده شده است و هر كه انان را پناه گيرد به حق راه برد. كه مخزن علم پيامبرانند و احكام شريعت او را بيانگر.قران و سنت نزد انان در امان ، چون كوه افراشته دين را نگهبان ، پشت اسلام بدانها راست ، ثابت و پا برجاست ."

 

  نكات:

1. اوصياي پيامبر حامل اسرار الهي اند از اين رو ، مي توانند با رهبري الهي ، هدايت و تدبير امور مردمان را عهده دار شوند.

2. انان پناهگاه امور الهي اند. مردم پس از پيامبر بايد به ايشان پناه برند و حق را نزد انان بجويند .

3. علومي كه براي هدايت بشر لازم است ، از طريق پيامبر به اوصياي ان حضرت رسيده است .

4. انان مرجع دين و بيانگر انند .

5.قران و سنت با انان سلامت مي يابد .

6. پيشوايان معصوم مايه استواري دين و پا بر جايي هدايتند .

7.قامت دين با انان راست مي ماند.

8. با انان انحرافها از دين زدوده مي شود و مسير كمال به درستي طي مي گردد. 

 

استمراري پيامبري در پيشوايي :

حضرت علي (ع) مي فرمايند :

"گواهي مي دهيم كه خدايي جز او نيست ، محمد بنده  وفرستاده اوست ، او را فرستاد تا فرمان او را اشكار برساند، ونام او را بر زبان براند . او وظيفه پيامبري را به امانت گذارد و رستگارانه جهان را پشت سر گذارد و نشانه حق را ميان ما بر جا نهاد .

 كسي كه از ان پيش افتد ، از دين بيرون است ،

 ان كه پس افتاد ، تباه وسرنگون است

  و ان كه همراهش باشد ، به رستگاري مقرون است ."

            

 

  شناخت پيشوايي الهي :

  شناخت پيشواي الهي ، شناخت پيامبر و پيروي از انان، دنبال كردن راه رسول خداست .

   جرا پيامبر اميرالمومنين و ال محمد را چنين مي ستايند و بيش از اندازه مي شناسند ‌‌‌‌‍؟

زيرا سپاه باطل يراي چيره  شدن بر جهان ،چاره اي جزكنار زدن راه حق ، پوشيدن جامه ي حق و ريا كاري ندارد. از اين رو پيامبر وخاندانش پيوسته كوشيده اند اين خاندان را بشناسند تا:

1- مدعيان حق واهل باطل كه جامه ي حق بر تن كرده اند ، اشتباه نشوند.

2- راه بر مدعيان دروغين ببندند .

3- همین وصفها حجتی است برای همه خواستاران حق.

 

ماييم خاصگان و ياران (پيامبر) وگنجينه ها و درها(ي شهر دانش او) ؛ وبه خانه ها جزاز درهاي ان در نيايند ." (این سخن بر گرفته از سخن پیامبر است.)

 

"   انان دانش را زنده كننده اند وناداني را ميراننده، بردباريشان شما را از نهان شان و خاموش بودنشان از (مردمان ) نگاه مي دارد ، حق به واسطه انان به جاي خود باز مي گردد و باطل از ان جا كه هست ، رانده مي شود ، وزبانش از بن بريده مي شود . "

 

نمونه هاي والاي رهبري

" از ميان همه انسانهاي برجسته ، دروازه شخصيت به قله كمال رسيده وپس از پيامبر مسوليت هدايت مردم را دارند ."

 

 

جاودانگي پيشوايي براي استمرار هدايت الهي

 

" جاودانگي رسالت پيامبر به واسطه ي قران كريم و هادياني معصوم كه اوصياي پيامبرند ، تحقق مي يابد تا اينكه توسط اخرين ايشان حق به تمام معنا ظهور كند وانسان به كمال برسد ."

 

اا     زارعان    اا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:49  توسط سیف الدینی  | 

فصل سوم : اندیشه سیاسی (3)

 

۶- دروغگويي وفريب كاري :

دروغگويي وفريبكاري كالاي رايج بازار سياست غير اخلاقي است . در انديشه سياسي حضرت علي(ع) ، سياست مبني بر دروغ  و فريب ، سياستي جاهلانه و غير انساني است.

سياست مبني بر دروغ  و فريب سياستي غير انساني است :

" اگاه باش كه بدترين گفتار، سخن دروغ است ؛ او سخن مي گويد ودروغ به هم مي بافد و وعده ميدهد وخلاف ان مي پويد."

 

حضرت علي (ع) درباره سياست معاويه  فرمودند:

" به خدا سوگند! معاويه زيرك تر از من نيست ، ليكن شيوه اوپيمان شكني وگنهكاري است ."

 

در منطق حضرت علي (ع) هيچ چيز جز راستي ودرستي ، وفاداري و پروا پيشگي،استوار كننده ونجات بخش نيست.

" همانا وفا همزاد راستي است هيچ سپري چون وفا باز دارنده (گزند) نيست. بي وفايي نكنيد ان كه مي داند براي او چه بازگشتگاهي است . ما در روزگاري بسر مي بريم كه بيشتر مردم ان بي وفايي را زيركي وسياستمداري دانند ، ونادانان ، ان سياستمدار وچاره انديش خوانند."

 

در انديشه سياسي حضرت علي (ع) راستي ودرستي از لوازم جدايي ناپذير سياست است:

"پيشواي قوم بايد با مردم خود به راستي سخن گويد وپراكندگي را به جمعيت كشاند وذهن خود را اماده پذيرش گرداند ."

 

ان حضرت در خطبه اي كه پس از بيعت مردم با خود در مدينه ايراد كرد فرمودند:

" آن چه مي گويم ، در عهده خويش ميدانم وخود ضامن انم ،... به خدا سوگند! كلمه اي از حق را نپوشاندم ودروغي بر زبان نراندم."

 

 

7- تزوير و ريا كاري:

تزوير ورياكاري در سياست ، روابط سياسي را غير امن وپايه ياتحادهاي سياسي را سست مي كند زيرا در وراي هر سخن سياسي چيز ديگري نهفته و پشت هر اقدام سياسي ، عملي خلاف ان قرار دارد وعرصه سياست غير قابل پيش بيني وغير قابل اتكا خواهد بود.

حضرت علي(ع) درجنگ صفين (معاويه وعمرو عاصدر مورد نيزه كردن قران ) فرمودند:

" اين كاري است كه ظاهران پذيرفتن داوري قران ، وباطن ان ، دشمني با خدا وايمان است اغاز ان مهرباني وپايان ان پشيماني است ."

 

جز با نفي تزوير و رياكاري  نمي توان به درستي اما نتداري كرد:

 "هر كس كه نهان واشكار ، كردار وگفتار او دو گونه نباشد ،امانت را به جا ارد ."

 

به هر گونه ريا كاري و تذوير خط بطلان  كشيد:

 "در اين هنگام...در دروغ با هم دوست باشند ودر راست يكديگر را دشمن گيرند... ، دوستي را به زبان به كار برند وبه دل با هم دشمني نمايند."

 

       8- سازشكاري :

سازشكاري سياسي، پا گذاشتن بر اصول اخلاقي وتعدي به موازين انساني وناديده گرفتن معيارهاي غقلاني وپشت كردن به ارزش هاي ديني ، براي رسيدن به ارزوهاي نفساني ومطامع حيواني ومنافع اني است.

چنين سياستي راه به درستي نمي برد:

 "فرمان خدا را تنها كسي مي تواند اجرا كند كه سازشكار وانحراف پذير و طمع ورز نباشد."

 

در عهد نامه مالك اشتر به وي سفارش شده در به كار گرفتن كار گذاران خود به اين كاربه اين امر توجه كند :

" (كساني را به كار گمارد كه) اخلاق انان گرامي تر است ، وابرويشان محفوظ تر،طمع شان كمتر وعاقبت نگريشان فزون تر."

 

هر گاه برق طمع بر جان ادمي زند ، خود ورزي وعقل سياسي كور گردد:

" قربانگاه خردها را بيشتر ان جا توان يافت كه برق طمع بر ان تافت."

 

 حضرت علي (ع) در سفارشي والا فرمودند :

 "در حق سازشگاري روا مدار، انگاه كه حق بر شما وارد شد و حق را شناختيد؛كه دچار خسران اشكاري مي شويد."

 

ان حضرت خود برترين نمونه سياسي پس از پيامبر در سازش نكردن با باطل وستم وعمل به حق وعدالت بودو فرموده اند:

"به جانم سوگند! در مقابله با كسي كه اشكارا با حق به مخالفت برخيزد  وبه گمراهي حود اصرار ورزد ،سازشكاري نكنم وسستي نورزم."

 

اا   زارعان   اا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:40  توسط زارعان  | 

فصل های خلاصه شده

فصل هایی را که تا هم اکنون تکمیل شده را در یک فایل زیب شده قرار دادم تا برای کاربرانی قصد مطالعه انها را دارند راحت تر باشد.

فایل زیر شامل :

بخش آشنایی با نهج البلاغه- فصل یک- فصل سه- فصل چهار و فصل پنج می باشد.

خلاصه فصلها

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:5  توسط سیف الدینی  | 

فصل سوم: اندیشه سیاسی (2)

آفات سياست :

سياست عرصه اي افت خيز است واگر با حراست نفس ، حاكميت اخلاق ومهارت قدرت همراه نباشد آدمي را در آفات سياست مي اندازد .

 

1)  قدرت طلبي :

اگر قدرت مهار نشود ؛ اين امكان را به قدرت طلب مي دهد كه تمايلات خود را هر گونه كه بخواهد ارضا نمايد و منافع مردمان را در پاي مطامع خود قرباني كند.

حضرت علي (ع) در عهد نامه مالك اشتر چنين هشدار دادند :

1-انكه به نوايي رسيد خود را بهتر از ديگران ديد

 

2-  اگر قدرتي كه از ان برخورداري ، نخوتي در تو پديد اورد و خود را بزرگ شمردي ، بزرگي حكومت پروردگار را كه برتر از توست ، بنگر كه چيست ، و قدرتي را كه بر تو دارد و تو را در خود ان قدرت نيست ؛ كه چنين نگريستن سركشي تو را مي خواباند ، تندي تو را مي خواباند ، تندي تو را فرو مي نشاند و عقل از دست رفته ات را به تو باز مي گرداند .

 

    بنا براين امام عوارض قدرت طلبي راسه چيز معرفي كردند:

1. طماح : سركشي 

 2. غرب: تندي 

 3. غرب عقل : خرد گريزي

 

 

 

2)  استبداد و خودكامگي:

چنانچه انسان فارغ از اخلاق به قدرت برسد وقدرتش مهار نشود ؛ در هر مرتبه اي كه باشد ، دست به استبداد وخود كامگي مي زند . خود كامگي نمود حاكميت حيوانيت در آدمي است .

 

منشا خود كامگي زمامداران :

 اين است كه زمامداران خود رامكلف نمي دانند تا تصميمات ومناسبات وتصرفات خود را با شديت ،يا بر اراده ملت مطابق سازند

منشا استبداد وخودكامگي زمامداران :

* به بند كشيدن انديشه وانديشه ورزي

** بسته شدن باب نقد وانتقاد

*** روا كردن هر ناروايي برخود

**** به انحطاط كشيده شدن همه چيز

 

حضرت علي (ع)مي فرمايند:

      أ‌- هر كه استبداد ورزد هلاك شود

 

      ب‌-  خود كامگي تو را مي لغزاند ودر هلاكتگاه فرو مي اندازد .

 

      ت‌-  حضرت علي (ع) در جواب بعضي ياران كه به علت حمله قاسطين به مناطق مختلف ايجاد رعب و وحشت در مردم از ايشان خواستند تا براي همراه كردن مردم با خود از روش هاي زور مندانه استفاده كنند فرمودند :

 به خدا سوگند ! اصلاح شما رابا فساد وتباهساختن خود جايز نمي بينم.

 

       ث‌-  حضرت در نامه خود به اشعث بن غيث نوشت :

 اين حق براي تو نيست كه در ميان مردم به استبداد و خود رايي عمل نمايي.

 

        ج‌-  در عهد نامه مالك اشتر چنين امده :

 مبادا بگويي من بر مردمان مسلطم ،از من فرمان دادن است واز ايشان اطاعت كردن !

 

 

3) خشونت ورزي :

خشونت ورزي يعني هر گونه هتك نسبت به حرمت و كرامت انسان ، زير پا گذاشتن حقوق اشخاص ، تعرض ، تعدي ، تاذي  و تندي  و تيزي به هر شكل وبا هر كس .

 

تعبير حضرت علي (ع)از خشونت

·        خشونت و درشتي ، بد ترين اخلاق است .

·        زشت ترين چيز خشونت ودرشتي است.

·        بد ترين چيز خشونت ودرشتي است .

 

حضرت علي (ع) در مورد خشونت حاكم ، در دوران بعد از پيامبر فرمودند:

پس‌[ خليفه اول]امر خلافت را [پس از خود]در جايگاهي بس خشن قرار داد،سخن گفتن او تند و تيز بود وبرخورد وارتباط او خشن ...به خدا سوگند ! مردم در اين دوران به انحراف ، سركشي ،ريا كاري و حق گريزي دچار شدند .

 

در اين سخن پيامدهاي سياست خشونت آميز

       الخبط :        يعني انحراف از مسير .

       الشماس :   يعني النقار:  چموشي و سركشي.

       القلول :       يعني التبدل: دگرگوني و رنگ عوض كردن .

       الاعتراض :   يعني از راه غير مستقيم رفتن : بعير عرض: يعني بچه شتري كه تازه راه افتاده .

 

 

4)  تنگ نظري وانحصار طلبي :

قرت مهار نشده باعث تنگ نظري در سياست يعني كه سياستمدار جز خود را نبيند وجز به منافع خود نينديشد و همه چيز را براي خود بخواهد ،كه نقطه مقابل ايثار است.

تنگ نظري باعث پيدايش گروههاي قدرت گراي خود خواه تماميت طلب مي شود.

 

تصويري كه اميرالمومنين از بني اميه اراي ئه نمود :

به خدا سوگند! پس از من بني اميه را زمامداراني بسيار بد خواهيد يافت،مانند شتري خشن وچموش، كه به دهان گاز مي گيرد و با دست به زمين مي كوبد و با پا لگد مي زند و از قطرهاي شير دريغ نمي ورزد. پيوسته با شما چنين كنند و سلطه انان بر شما چندين بپايد تا از شما كسي را به جا نگذارند، جز انكه به انان سودي رساند، يا زياني به ايشان باز نگرداند .

وبلاي انان چندان ماند تا ياري خواستن هر يكتان از انان، درست همانند درخواست برده اي از ارباب خويش و تابعي از متبوع خويش باشد .

 

 

5)  دنيا زدگي:

دنيا زدگي به معناي ارتباط پست و دلبستگي نفساني با هر امري از امور عالم است؛ چه امور مادي و چه امور معنوي .

چنانچه انسان با هر امري از امور عالم، چه مادي و چه معنوي، رابطه درست و سالم برقراركند و زندگي اين جهان و قدرت و رياست و هرگونه امكاني را هدف نشمارد و وسيله رشد و كمال بداند و زمينه ساز خدمت و سعادت قرار دهد از دام دنيا زدگي رها شود .

دنيا زدگي در عرصه سياست منشا فساد سياسي، دين فروشي، تجاوز، خيانت و جنايت، چپاولگري و غارت دارايي عمومي و جنگ و خونريزي است.

 

حضرت علي (ع)مي فرمايند:

* دنيا زدگي منشا ستم وتباهي:

در خواري دنيا نزد خدا همين بس كه جز در دنيا (به سبب دنيا) نا فرماني او نكنند و جز با وانهادن دنيا به پاداشي كه نزد خدا است نرسند.

 

* نامه ي اميرالمومنان به معاويه :

 و گروهي بسياري از مردم را تباه ساختي و به گمراهیت فريبشان دادي و در موج درياي نفاق[نفاق ودورويي] خود انداختي... پس معاويه! از خدا درباره خويش بيم دار و مهارت را از كف شيطان درآر، كه دنيا از تو جدا خواهد شد و اخرت به تو نزديك است .

 

* امام در نامه هايي به حكومت مصر كه همه چيز خود را به معاويه فروخت چنين فرمودند:

 تو دينت را پيرو دنياي كسي كردي كه گمراهيش اشكار است و زشتي او پديدار...؛ پس دنيا و اخرت خود را به باد دادي !

 

* امام در تحليلي درباره كساني كه زمامداري عادلانه حضرت علي(ع) را تحمل نكردند چنين فرمودند:

 چون به كار برخاستم، گروهي پيمان بسته شكستند و گروهي از جمع دينداران بيرون جستند و گروهي ديگر، ستمكاري پيشه كردند گويا كلام خداوند را نشنيدند كه فرمود: ( سراي ان جهان از ان كساني است كه برتري نمي جويند و راه تبهكاري نمي پويند، و پايان كار، ويژه پروا پيشگان است. ) اري به خدا دانستند، ليكن دنيا در ديده انان زيبا بود و زيور ان فريفتشان نمود !

 

* در عهد نامه مالك اشتر ياد اوري شده است :

 مردم شهرها هنگامي تنگدست گردند كه واليان به گرد اوردن مال رو اورند و از ماندن خود بر سر كار اطمينان ندارند و از ان چه مايه عبرت است، كم تر سود برند .

 

* تاريخ بشر اكنده از ستمگري، ويراني ها و خونريزي هاي بسياري است كه منشا ان، دنيا زدگي است: ستمگران تاريخ – بر حسب پيمان هاي ويژه- وارثان نسل اندر نسل ان فتنه هايند؛ چنان كه اولينشان رهبر اخرين، و اخرينشان دنباله روي اولينشان است. دنياي پست را ميدان رقابت ها قرار مي دهند و چون سگان بر سر اين مردار گنديده(دنيا) مي جنگند و ان را از هم مي ربايند .

 

 

 

 

اا  زارعان اا

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:58  توسط زارعان  | 

فصل پنجم: حقوق شناسی

مفهوم حق:

 

      حق در پنج معنا به کار رفته است که دو معنای آن حقیقی وسه معنای آن اعتباری است که عبارتند از:

1- واقعیت   2- حقیقت 

3- اجازه     4- استحقاق       5- طلب و مطالبه

 

1- حق به معنای واقعیت وامر واقعی:

    یعنی به واقعیت عینی وخارجی حق گفته می شود.مثلا مرگ امری واقعی است،از این رو حق است.

«فانه والله الجد لااللعب و الحق لاالکذب،وما هوالا الموت اسمع داعیه واعجل حادیه:سوگند به خدا!امر مهمی است،واقعیت است وشوخی نیست:حق است و دروغپردازی نیست،واین امر واقعی،مرگ است که منادی آن دعوتش را شنواند وسرود خوان آن همه را شتابان خواند!»

 

2- حق به معنای حقیقت:

  یعنی به ادراک مطابق با واقع که حقیقت است،حق گفته می شود.

«وتبع جنازه فسمع رجلا یضحک فقال علیه السلام:کان الموت فیها علی غیرنا کتب،وکان الحق فیها علی غیرنا وجب،وکان الذی نری من الاموات سفر عما قلیل الینا راجعون.نبوئهم اجداثهم وناکلتراثهم،کانا مخلدون بعدهم.ثم قد نسینا کل واعظه ورمینا بکل فادح وجاءحه:(وامام علی(ع)درپی جنازه ای می رفت،شنید مردی می خندد،فرمود:) گویا مرگ را در دنیا برجز ما نوشته اند،گویا حق(مرگ)رادر آن برعهدۀ جز ما گذاشتند،گوئی آنچه از مردمان می بینیم،مسافرند که نزد ما باز می آیند.آنان را درگورهایشان جای می دهیم میراثشان را می خوریم،گویا ما پس از آنها جاودان به سر می بریم.سپس پند پنددهندگان را(اعم از زن ومردرا)فراموش می کنیم وبه هر بلا وآفتی گرفتار می شویم»

 

3- حق به معنای اجازه ورخصت.

   یکی از یاران علی(ع)پرسشی نااستوار وناسنجیده از امام کرد وحضرت آنرا پاسخ دادوبرحق پرسشگری آدمیان تاکید کردوفرمود:«ولک...حق الماله:تورا حق پرستش است»

 

4- حق به معنای استحقاق،

یعنی سزاواری شخص نسبت به چیزی.امام علی(ع)درنامه ای به یکی از کارگزارانش چنین نوشته است(استحقاق آنرا دارند وسزاوار آن هستند)نزد تو یکسان باشد!»

 

5- حق به معنای طلب ومطالبه،

یعنی کسی از دیگری مطالبه وانتظاری داشته باشدو به طور متقابل این امر برای آن دیگری هم لحاظ شود.

«حق الوالی علی الرعیه،وحق الرعیه علی الوالی:حق زمامدار بر مردم،وحق مردم بر زمامدار»

 

جایگاه حقوق:

 

 شناخت حقوق وتوجه به حقوق متقابل و محوری قرارگرفتن حقوق در زندگی سالم وسعادت آمیز است.بنابراین،از عوامل مهم واساسی اصلاح رفتارها ومناسبات وکردارها،حقوق شناسی وپایبندی به حقوق است..در اندیشۀ امام علی(ع)حق، آموختنی است و تا زمانیکه مردم حرمت نیابند و حقوق مداری را نیاموزند و برمبنای آن تربیت نشوند، نظام اجتماعی و سیاسی و حکومتی به درستی حقوق مدار        نمی شود ورعایت حقوق ومطالبۀ حقوق وادای حقوق به طورهمه جانبه معنا نمی یابد.از این رو امام بیش ازهر چیز براین تاکید داشت که مردم و کارگزاران را با حقوق مداری آشنا سازد وخو دهد تا همه تابع حقوق وحدود شوند ومناسبات  وروابط انسانی آنسان که باید شکوفا گردد.امام علی(ع)می فرماید:

«جعل الله سبحانه حقوق عباده مقدمه لحقوقه،فمن قام بحقوق عباد الله کان ذلک مودیا الی القیام بحقوق الله:خدای سبحان حقوق بندگان را برحقوق خود مقدم داشته است.پس هرکه حقوق بندگان رااداکند،این امر به ادای حقوق خداوند منجر خواهد شد»

 

 

حقوق مداری:

 

حقوق مداری بدین معناست که محورواساس مناسبات وروابط انسانی،برحقوق شناسی وپایبندی به حقوق قرارگیردوهمه چیز تابع حقوق گردد.امام علی(ع)در اولین خطبه بعد از تصدی حکومت ایراد کرد،چنین فرمود:

«ان الله سبحانه انزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر..فخذوا تهتدوا،واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا،الفرائض الفرائض.ادوها الی الله تودکم الی الجنه.ان الله حرم حراما غیر مجهول،واحل حلالا غیر مدخول،وفضل حرمه المسلم علی الحرم کلها،وشدبالاخلاص والتوحید حقوق المسلمین فی معاقدها.فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده الا بالحق.ولایحل اذی المسلم الا بما یجب:همانا خدای متعال کتابی راهنما نازل کرده است ودرآن نیک وبد را آشکار نموده:پس راه خیربگیرید تا هدایت شویدواز راه شر برگردیدوبه راه راست روید.واجب ها!واجب ها!آنرا برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند.خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست،وحلالی را حلال کرده که از عیب خالی است.حرمت مسلمان را از دیگر حرمت ها برتر نهاده وحقوق مسلمانان را با اخلاص ویگانه پرستی پیوند داده:پس مسلمان کسی است که مسلمان از دست وزبان اوآزاری نبیند،جزآن که برای حق بود:.گزند مسلمان روا نیست،جز در آن چه واجب است»

 

ازدیدگاه امام علی(ع)حقوق افراد با اخلاص وتوحید در مبنا پیوند خورده است. امام علی در برابر رفتار خوارج درضمن خطبه ای می فرماید:

«اما ان لکم عندنا ثلاثا ما صحبتمونا:لانمنعکم مساجد الله ان تذکروافیها اسمه،ولانمنعکم الفیء مادامت ایدیکم مع ایدینا،ولانقاتلکم حتی تبدوونا:بدانید شما نزد ما سه حق داریدوتا هنگامی که همراه ماهستید،آنها را از شما باز نمی گیریم:شما را از مساجد خدا که نام او را در آنها بر زبان می آورید،منع نمی کنیم:شما را از درآمد عمومی وغنائم، تا زمانیکه دستتان در جنگ همراه ماست، محروم نمی سازیم، و تا جنگ را با ما آغاز نکرده اید، با شما نمی جنگیم»

 

نیز دربارۀ آنان وحقوق سیاسی واجتماعی شان فرمود:

«فان تکلموا حججناهم،وان سکتوا عممناهم:اگر لب به اعتراض بگشایند،ما با منطق با آنان گفتگو می کنیم،واگر لب فرو بندند،ما با آنان حرفی نداریم»

 

امام علی(ع)در مورد تاثیر مثبت پاس داشتن حقوق انسانها وادای حق آنانکه از ادای حق گریزانند،میفرماید:

«من قضی حق من لایقضی حقه فقد عبده:آنکه حق کسی را گزارد که حقش را به جا نیاورده،درحقیقت او را بندۀ خود نموده است»

 

امام علی(ع)خود نمونۀ اعلای حقوق مداری بود وتلاش می کرد جامعه وحکومتی حقوق مدار تاسیس کند.روایت شده آن حضرت "ابوالاسود دولی" را _ازاصحاب نیک،وفادار واز عالمان برجسته_ به عنوان قاضی منصوب کرده بود وپس از مدتی اورا از منصب قضاوت عزل نمودودرپستی دیگر گماشت.ابوالاسود دلیل را پرسید.امام فرمود:

«انی رایت کلامک یعلو کلام خصمک:دریافتم ،صدایت را از مراجعه کننده بلندتر می کنی!»

 

 

 

حقوق متقابل:

 

حقوق درمعنا مطالبات کاملا دوسویه ومتقابل است.در این معنا حقوق یک طرفه بی معناست.چرا که اگر قرار باشدحق یک طرفه باشد ،جز برای خدای متعال معنا ندارد،وآن هم به سبب قدرت لایزال وعدالت محض خداوند است که با وجود این ،خدای رحمان از سر رحمت وکرامت وبخشندگی ،آنرا نیز دوطرفه قرار داده است  .امام علی(ع)در این باره می فرماید:

«لایجری لاحد الاجری علیه،ولایجری علیه الاجری له،ولوگان لاحد ان یجری له،ولایجری علیه،لکان ذلک خالصا لله سبحانه دون خلقه،لقدرته علی عباده،ولعدله فی کل ما جرت علیه صروف قضائه،ولکنه سبحانه جعل حقه علی العباد ان یطیعوه،وجعل جزاءهم علیه مضاعفه الثواب تفضلا منه،وتوسعا بما هو من المزید اهله:کسی را حقی نیست جز اینکه براو حقی نیز هست:وبراو حقی نیست،جز اینکه اورا حقی بردیگری است.واگر کسی را حقی بودکه حقی براونبود،خدای سبحان است،نه دیگری از آفریدگان:زیرا اورا توانایی بربندگان،اطاعت او نمایان است در هر چیز که گونه گون قضای او برآن روان است.لیکن حق خود را بر بندگان،اطاعت خویش قرار داده وپاداش آنان را در طاعت،دوچندان یا بیشتر نهاده،از در بخشندگی که اوراست،وافزون دهی که وی را سزاست»

 

بنابراین،برای همه مخلوقات حقوق دو طرفه وجود دارد وکسی رابر دیگران حقی نیست مگر این که دیگران را نیز براو حقی است.در این میان مهمترین،اساسی ترین وکارسازترین حقوق دوطرفه،حق زمامدار ومردم است:

«ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقاافترضهالبعض الناس علی بعض،فجعلنا تتکافا فی وجوهها،ویوجب بعضها بعضافئلایستوجب بعضها الا ببعض.واعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه،وحق الرعیه علی الوالیففریضه فرضها الله سبحامه لک علی کل:پس خدای سبحان برخی حق های خود را برای بعض مردم واجب داشت،آن حق ها را برابر هم نهاد،واجب شدن حقی را در مقابل ادای حقی گذاشت:حقی برکسی واجب نبود،مگر حقی که برابر آنست،گزارده شود.بزرگترین حق ها که خدا واجب کرده است،حق زمامدار بر مردم وحق مردم بر زمامدار است ،که خدای سبحان آنرا واجب نمود وحق هریک را بر عهدۀ دیگری واگذار فرمود»

 

امام علی(ع)دربارۀ آموزش صحیح مردم باحقوق متقابل حکومت وحقوق حکومت فرمود:

«فقدجعل الله سبحانه لی علیکم حقا بولایه امرکم،ولکم علیمن الحق مثل الذی لی علیکم،فالحق اوسع الاشیاءفی التواصف،واضیقها فی التناصف:همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داده،چون سرپرستی شمارا به عهده ام نهاده:وبرای شما نیز حقی است برمن،همانند حق من که بر گردن شماست.پس حق فراختر چیزهاست که وصف آن گویند .مجال آن تنگ ،اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند»

 

«ایهاالناس!ان لی علیکم حقا،ولکم علی حق:مردم!مرا برشما حقی،وشما رابر من حقی است»

 

 

اقسام حقوق:

 

1- حقوق خدا:

از نگاه علی(ع)هرچه نعمت خداست،خدارا در آن حقی است که باید ادا شود.

«ان الله فی کل نعمه حقا،غمن اداه زاده منها،ومن قصر فیه خاطر بزوال نعمته:خدارا در هر نعمتی حقی است،هرکه آن حق را از عهده برون کند،نعمت را بر او افزون کند:.آن که در آن کوتاهی روا دارد،خود را در خطر از دست دادن نعمت اندازد»

اما علی(ع)پرواپیشگی،پرهیزکاری ومرزبانی را حق خدا بر انسان ها برشمرده که با ادای آن،حقی متقابل برای انسان ها فراهم می شود :«عباد الله!اوصیکم بتقوی الله،فانها حق الله علیکم،والموجبه علی الله حقکم:بندگان خدا!شمارا سفارش می کنم به پرهیزگاری وترس از خدا،که پرهیزگاری حق خداست بر شما،وموجب حق شما بر خدا می شود»

 

2- حقوق خود:

از مهمترین حقوق آدمی بر خودش این است که شکروجود خودگزارد و خود را هدر ندهد استعدادهای خود را به درستی شکوفا کندوپیوسته رو به کمال سیر نماید.آگاهی آدمی از ارزشهای وجود خویش و استعدادهای درونی خود،زمینه ای اساسی برای تلاش در تربیت،تقویت،فعلیت بخشیدن به آنها وبهره برداری درست از وجود وتوان خود در جهت کمال مطلوب است.

«العالم من عرف قدره،وکفی بالمرءجهلا الا یعرف قدره:دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد»

حرمت انسان به این است که مرتبت خویش را بشناسد،در راه شکوفایی خود گام بردارد،در حوزۀ کار خویش مرزبانی نماید وپای از حق برون ننهد،این از حقوق اساسی آدمی برگردن خویش است.

«من تعدی الحق ضاق مذهبه،ومن اقتصر علی قدره کان ابقی له،واوثق سبب اخذت به سبب بینک وبین الله:هرکه پای از حق برون نهد،راه براو تنگ شود،وهر که اندازۀ خود بداند،حرمتش باقی ماند:واستوارترین رشته برای تو،رشته ای است که میان تو و خداست»

حفظ کرامت انسانی خود ودور نگه داشتن خویش از پستی،لز جمله حقوق اساسی آدمی برخویشتن است که هیچ جایگزینی ندارد:«اکرم نفسک عن کل دنیه،وان ساقتک الی الرغائب،فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا:نفس خود را از هر پستی گرامی بدار،هر چند تورا به آنچه می خواهی،برساند:زیرا آن چه را از خود بر سر این کار می نهی،هرگز به تو بر نگرداند»

 

3- حقوق مردمان:

برای مردمان حقوق بسیاری مطرح شده است،از جمله:تامین منافعشان از جانب زمامداران.

«ان الله عبادا یختصهم الله بالنعم لمنافع العباد،فیقرها فی ایدیهم ما بذلوها،فاذامنعوها نزعها منهم،ثم حولها الی غیرهم:همانا برای خدا بندگانی است که آنان را به نعمتها مخصوص کند،وچون از بخشش باز ایستند،نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران مخصوص گرداند»

از دیگر حقوق مردمان بر حکومت این است:

«فاما حقکم علی فالنصیحه لکم،وتوفیر فیئکم علیکم،وتعلیمکم کیلا تجهلوا،وتادیبکم کیما تعلموا:از جمله حقوق شما برمن زمامدار،این است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم،درآمدهایتان را فراوان سازم،وشما را تعلیم دهم تا نادان نمانیدوآداب آموزم،تا بدانید»

«من واجب حقوق الله علی عباده النصیحه بمبلغ جهدهم،والتعاون علی اقامه الحق بینهم ولیس امرو-وان عظمت فی الحق منزلته،وتقدمت فی الدین فضلته-بفوق ان یعان علی ما حمله الله من حقه،ولا امرو-وان صغرته النفوس،واقتحمته العیون-بدون ان یعین علی ذلک او یعان علیه:از جمله حق های خدا بر بندگان،یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن،برپاداشتن حق میان خود ویاری یکدیگرنمودن است.هیچ کس هرچند قدر وی در حق بیشتربود وفضیلت او دراین پیش تر،بی نیاز نیست هر چند مردم اورا خوارشمارند،ودیده ها وی را بی مقدار،خردتر از آن نیست که کسی را در انجام دادن حق یاری کند،یا دیگری به یاری اوبرنخیزد»

 

 

پیامدهای پایبندی به حقوق دیگران:

 

  پایبندی به حقوق و رعایت حقوق متقابل، درهرحوزه ای موجب تحقق عدالت، پیدایش الفت و زمینه ساز اخلاقیات وروابط درست انسانی است.

«فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه،وادی الوالی الیها حقها عزالحق بینهم،وقامت مناهج الدین،واعتدلت معالم العدل،وجرت علی اذلالها السنن،فصلح بذلک الزمان،وطمع فی بقاءالدوله،ویئست مطامع الاعداء:پس چون مردم حق زمامدار را بگزارند وزمامدار حق مردم را به جا آرد،حق میان آنان ارزشمند،راه های دین پدیدار،نشانه های عدالت برجا وسنت چنان که باید اجرا می شود.پس کار زمانه به سامان می رسدوروزگار اصلاح می گردد،وبه پایداری وبرقرارماندن دولت امید می رودودشمنان(از نابودی وسقوط چنین مجتمعی)ناامید می گرداند»

 

سخن امام(ع)در بیان پیامدها ونتایج پایبندی به حقوق ورعایت حقوق متقابل،بیانگر نکاتی اساسی است:

1- عزت حق،یعنی ارجمندی واستواری حق در جامعه درگرو رعایت حقوق زمامدار ومردم است.اینگونه است که روابط سیاسی واجتماعی تابعی از حق می گردد ودر جامعه به درستی مدیریت می شود.

 

2- با رعایت حقوق متقابل،دین ودینداری جلوه گر می شود.مشخص است که در نگاه علی(ع)برای فراهم کردن زمینۀ رشد دین وتعالی دینداری،باید حقوق متقابل به طور عینی تحقق یابد:یعنی دین ودینداری دربستر حقوق مداری معنا می یابد.

 

3- عدالت در وجوه مختلفش تابعی از رعایت حقوق متقابل وپایبندی به آن است.شعار عدالت بدون شناخت حقوق متقابل وتحقق آن حقوق ،راه به جایی نخواهد برد.درجامعه ای که حقوق،مبنای رفتارها ومناسبات قرار گیرد،عدالت به راحتی تحقق می پذیرد.

 

4- سنت های نبوی،راه ورسم های پسندیده وسعادت بخش اخلاقی در وجوه مختلف زندگی در شرایطی به بار می نشیند که حقوق متقابل جلوه می یابد.

 

5- بافراهم شدن این چهار امر،زمانه چنان می شود که شوق زندگی وتکاپوی متعالی در آن موج می زند،مردمان از زیستن خود خشنود می گردند،هر روز خود را بهتر از قبل می بینند،پس رضایت عمومی فراهم می شود.چنین مجتمعی برقرار می ماند،زیرا عوامل پایدار کننده به سبب رعایت وپایبندی به حقوق متقابل در آن فراهم است؛آنچه از جانب دشمنان درجهت تضعیف وتخریب چنین مجتمعی صورت پذیرند،راه به جایی نمی برد:چرا که بنیان های اساسی آن با حقوق مداری محکم است.

 

 

 

پیامدهای زائل کردن حقوق دیگران:

 

زائل کردن حقوق وعدم رعایت حقوق متقابل،در هر عرصه ای آثاری مخرب وتباه کننده داردواین امر،زمینه ساز انواع انحطاط های اخلاقی،اجتماعی وسیاسی است.

«واذا غلبت الرعیه والیها،او اجحف الوالی برعیته،اختلفت هنالک الکلمه،وظهرت معالم الجور،وکثر الادغال فی الدین،وترکت محاج السنن،فعمل بالهوی،وعطلت الاحکام وکثرت علل النفوس فلایستوحش لعظیم باطل عطل،ولا لعظیم باطل فعل!فهنالک تذل الابرار،وتعز الاشرار،وتعظم تبعات الله سبحانه عندالعباد:واگر مردم بر زمامدار چیره شوندویا زمامدار برمردم ستم کند،اختلاف کلمه پدیدار گردد ؛نشانه های ستم آشکار وتباهی در دین بسیار شود؛راه های روشن سنت را نموده واز روی هوا کار کنند،احکام فروگذار شود،بیماری های روحی وروانی رو به فزونی گذارد.بیمی نکنند که حقی بزرگ فرو نهاده ویاباطلی سترگ انجام شود.آنگاه نیکان،خوار وبدکاران ارجمند شوند وتاوان فراوان برگردن بندگان از جانب پروردگار باشد»

 

امام علی(ع)مهم در روشن پیامدها ونتایج زیر پاگذاشتن حقوق متقابل پرداخته است:

1- اختلاف کلمه ونزاع ودرگیری،نخستین جوانه های این درخت است.

2- ظهور ستم وبیداد.

3- دین را وسیله وابراز مقاصد ناسالم وتباه خویش قرار می دهد.

4- سنت های نیکوی نبوی و راه و رسم های درست اخلاقی ترک می شود و بی اخلاقی، مردم و حکومت را در کام خودفرو می برد.            

5- با فراهم شدن این چهارامر،هواپرستی فراگیر می شود.

 به ضوابط واحکام وقوانین الهی پشت پا زده می شود،دین گریزی رسمیت می یابد،

مردم به انواع بیماری های روحی وروانی دچار می شوند،

جامعه در افسردگی،پرخاشگری و خشونت ورزی فرو می رود،

بحران های فکری،اخلاقی،اجتماعی،سیاسی واقتصادی جامعه را در برمی گیرد،

وکسی نگران این امور نمی گردد.

این امور کار را بدانجا می رساند که نیکان وصالحان،خوار وبی مقدار ومنزوی وبرکنار می شوند وبدان ونابکاران،ارجمند ،همه کاره ومیداندار می گردند.

چنین جامعه ای باید در انتظار کیفرهای سخت الهی باشد که سنت های حاکم بر عالم با کسی یا گروهی ویا حکومتی خویشاوندی ندارد وبر همگان یکسان است.   

 

 

 

اا     افخمی   اا

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 9:29  توسط سیف الدینی  | 

فصل چهارم: سیرۀ حکومتی

مفهوم حکومت:

 

نوع رفتار حکومتی و مدیریتی به شدت متاثر از نوع درک از مفهوم حکومت است و هرگونه که حکومت فهمیده شود به تناسب آن فهم و دریافت رفتار حکومتی شکل میگیرد.تاریخ بشر نشان دهنده حکومت سلطه گرانه بودهاست.عده ای حکومت  را تسلط بر جان  و مال مردم میدانسته اندو چون حکومت شوندگان هم این سلطه گرایی را طبیعی میدانسته اند به آن تن میداده اند.و بسیاری از حاکمان،حکومت را خود رایی میدانسته بنابراین حکومت را حق خود میدانسته اند بنابراین اجازۀ اظهار نظرکردن را به دیگران نمیدادند.اما حکومت از نظر امام علی(ع)مشارکت و هدایت و محبت وخدمت است.

 

در نامه ای به"اشعث بن قیس"استاندار آذربایجان نحوۀ حکومت درست و انسانی را ذکر میکند:

"همانا کاری که به عهده توست،طعمه ای برایت نیست بلکه امانتی است بر گردنت آن که تو را بدان گمارده،نگهبانی امانت را به عهده ات گذارده،و تو پاسخگوی آنی نسبت به آن که فردا در دست توست.این حق برای توست که در میان مردمان به استبداد و خودرائی عمل نمائی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآئی.در دست تو مالی از مالهای خدای عزوجل است،و تو ان را خزانه داری تا ان را به من بسپهری.امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم!والسلام"

 

حضرت علی(ع)در این سخن مفهوم کهن حکومت را رد کرده گفته است که حکومت امانتی است بر گردن زمامداران وباید پاسخگوباشند که آن همان مسئولیت است همچنین اموال وامکانات در اصل از آن خداست که به صورت امانت وازباب نیابت در اختیار همۀ مردمان نهاده تا در رفاه درست استفاده کنند.ومنظور از خزانه دار این است که براساس نیابت الهی نگهبان آنچه متعلق به مردمان است باشند.

«ان السلطان لامین الله فی الارض و مقیم العدل فی البلاد و العباد و وزعته فی الارض:همانا  زمامدار امین خدا در زمین وبرپادارندۀ عدالت در سرزمینها و در میان بندگان،وعامل جلوگیری از تجاوز و تعدی است»

 

امام علی(ع)در عهدنامۀ مالک اشتر در تبیین حکومت چنین نوشته است

«ولا تقولن انی مومر آمر فاطاع،فان ذلک ادغال فی القلب،ومنهکه للدینفتقرب من الغیر: مبادا بگویی من اکنون برآنان مسلطم!از من فرمان دادن و از آنان اطاعت کردن است،که این عین راه یافتن فساد در دل خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول{قدرت}است»

 

همچنین امام در مورد خطر خودرائی به مالک اشتر نوشته است:

«واذااحدث لک ماانت فیه من سلطانک ابهه هو مخیله،فانظر الی عظم ملک الله فوقک و قدرته منک علی ما لاتقدر علیه من نفسک،فان ذلک یطامن طماحک،ویکف عنک من عربک،ویفیءالیک بما عزب عنک من عقلک:

واگر قدرتی ازآن برخورداری ،نخوتی در تو پدید آورد وتو خود را بزرگ شمردی،بزرگی حکومت پروردگار که از تو برتر است را بنگر،که چیست،و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود قدرتی نیست،که چنین نگریستن،سرکشی تورا می خواباند و تندی تورا فرو می نشاندوعقل از دست رفته ات را به تو باز میگرداند»

از این سخن امام(ع)روشن است که فهم خودکامانه و سلطه گرانه از حکومت و مدیریت،انسان را به بی خردی و سرکشی میکشاند.

 

 

امام علی در مورد خود بزرگ بینی که عامل قائل شدن جایگاه برابر با خداست به مالک اشتر چنین نوشته است:

«ایاک و مساماه الله فی عظمته،والتشبه به فی جبروته،فان الله یذل کل جبار،و یهین کل مختال

 بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر دانی،یادر کبریا و جبروت خود را همانند او دانی،که خدا هر سرکشی را خوار و هر خودکامه ای را پست و بی مقدار می سازد!»

 

 

نیز آن حضرت برای زدودن چنین فهمی از حکومت،در ضمن خطبه ای که حقوق متقابل را تبیین کرده،چنین فرموده است:

«فانما انا و انتام عبید مملوکون لرب لارب غیره:جز این نیست که ما شما بندگان و مملوک پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست»

 

 

امام علی(ع)در عهدنامۀمالک اشتر چنین آموزش می دهد که:

«واشعر قلبک الرحمه للرعیه،والمحبه لهم،واللطف بهم،ولاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم،فانهم صنفان،امااخ فی الدین،اونظیر لک فی الخلق:

قلب خود را از دوستی و مهربانی ولطف به مردمان لبریز ساز!مبادا نسبت به آنان چون جانوردرندۀ آزاردهنده ای باشی که خوردنشان را غنیمت شماری.زیرا مردمان دو دسته اند:دسته ای برادر دینی تواند،ودسته دیگر در آفرینش با تو همانندند.»

 

 

ضرورت حکومت:

سخن امام علی(ع)دربارۀ شعار"لاحکم الا الله" (حکم وداوری جز برای خدا نیست) که از جانب مقدس مآبان وکج اندیشان(خوارج)مطرح شد و بیانگر دریافتی نادرست وظاهرگرایانه از دین بود،مبین دیدگاه امام علی (ع)در ضرورت حکومت و نیاز به قدرتی نظم آفرین است.شریف رضی آورده است که چون آن حضرت سخن خوارج را شنید که گفتند:لاحکم الا الله،فرمود:

«کلمه حق یراد بها باطل!نعم انه لاحکم الا الله ولکن هولاءیقولون لاامره ال الله:وانه لابدللناس من امیر،بر او فاجر یعمل فی امرته المومن،و یستمتع فیهاالکافر،ویبلغ الله فیها الاجل،ویجمع به الفیء،ویقاتل به العدو،وتامن به السبل،ویوخذ به للضعیف من القوی،حتی یستریح بر،ویستراح من فاجر:

سخنی است حق که بدان باطلی را خواهند.آری،حکم جز از آن خدا نیست،لیکن اینان می گویند فرمانروائی و حکومت،جز برای خدا روا نیست:در حالیکه مردم را دولتی و حاکمی باید،نیکوکار یا تبهکار،تا در حکومت او،انسان با ایمان کار خویش کندوانسان کافر بهرۀ خود برد،تا آنگاه که وعدۀحق سر رسدومدت هر دو در رسد.در سایۀ حکومت او،مال دیوانی را فراهم آورندوبادشمنان پیکار کنند وراهها را ایمن سازندواز گزند تبهکار در امان ماند»

 

 

امام علی(ع)دربارۀ قبول حکومت فرد تبهکار برای دوری از هرج ومرج می فرماید:

«اسدحطومفخیرمن سلطان ظلومفوسلطان ظلوم خیر من فتن تدوم:شیر درنده از حاکم ستمگر بهتر است،وحاکم ستمگر از فتنۀ طولانی بهتر است.»

 

 

خاستگاه حکومت:

 

حکومت جز با رای و میل مردم معنای حقیقی نمی یابد.حکومت بر دو پایه استوار است:

1- مردم تشکیل دهندۀ حکومت،

2- شایستگان ادارۀ حکومت.

 

امیرالمومنان علی(ع)در این باره فرموده است:

«لناحق،فان اعطیناه،والا رکبنا اعجاز الابل و ان طال السری:

ما را حقی است که اگر آنرا به ما بدهند،بستانیم و اگر ندهند،ترک شتران سوار شویم وبرانیم،هرچه شبروی به دراز کشد.»

 

امام علی(ع)شایستگی خود را در حکومت را در بخشی از نوشته ای که در آن سرگذشت خود را پس از پیامبر اکرم(ص)تا شهادت محمدبن ابی بکر وسقوط مصر بیان فرموده،چنین بیان کرده است:

«وقدکان رسول الله،صلی الله علیه وآله،عهد الی عهدا،فقال:یابن ابی طالب لک ولاءامتی،فان ولوک فی عافیه واجتمعواعلیک باالرضا،فقم بامرهم:وان اختلفواعلیک فدعهم و ماهم فیه فان الله سیجعل لک مخرجا:

رسول خدا(ص)مرا متعهد پیمانی کرده و فرموده:پسر ابی طالب!ولایت امتم حق توست..اگر به درستی و عافیت تو را سرپرست خود کردندوبارضایت دربارۀ توبه وحدت نظر رسیدند،امرشان را به عهده گیر و بپذیر:اما اگر دربارۀ تو به اختلاف افتادند،آنان را به خواست خود واگذار،زیرا خداگشایشی را به روی توباز خواهد کرد.»

 

 

بعداز مرگ عثمان امام با اسرار فروان مردم ولایت را پذیرفت وفرمود:

«فقی المسجد،فان بیعتی لاتکون خفیا،ولاتکون الاعن رضی المسلمین:

پس{برای بیعت}در مسجد باشد،زیرا بیعت با من مخفی نبوده وجز بارضایت مسلمانان عملی نیست.»

 

امام علی (ع)در مسجد درباره حق مسلم مردم در سرنوشت اجتماعی سیاسی خود به صراحت بیان فرمود:

«ایها الناس عن ملاءواذن،ان هذاامرکم لیس لاحدفیه حق الاماامرتم:

ای مردم!این(حکومت)امر شماست.هیچ کس جز آن که شما او را امیر خود گردانید،حق حکومت برشما را ندارد.»

از دیدگاه امام علی خاستگاه خکومت مردمند و حکومت در عمل باید با خواست و رویکرد مردم محقق شود.

 

 

حق حکومت:

امام علی(ع)فرمود:

«لقد علمتم انی احق النلس بها من غیری:همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت منم!»

پیامبر در مورد اوصیای خود وشایستگان زمامداری امت پس از خود فرمود:

«هم اساس الدین،وعمادالیقین:الیهم یفیءالغالی؛وبهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایه،وفیهم الوصیه .الوراثه:آل محمد پایۀ دین وستون یقینند.هرکه از حد بگذرد،به آنان بازگرددوآن که واماند،بدیشان بپیوندد.خصوصیات حق ولایت وحکومت در آنان است،ووصیت ووراثت در حق آنان ثابت است.»

امام علی(ع)بعد از بیست وپنج سال خانه نشینی وقتی با اصرار مردم روبروشدند فرمودند:

«الان اذ رجع الحق الی اهله،ونقل الی منتقله:اکنون حق به شایسته رسید وبه جایگاه اصلی آن بازگردید(وبه جایگاهی که از آن منتقل شده بود،بازگردید)»

 

 

هدف یا وسیله:

شریف رضی به نقل از عبدالله بن عباس آورده است:در "ذی قار" (پیش از جنگ جمل)نزد امام رفتم.آن حضرت مشغول پینه زدن کفش خود بود.چون مرا دید،گفت:ماقیمه هذه النعل؟گفتم:لاقیمه لها.فرمود:«والله لهی احب من امرتکم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا:به خدا سوگند!این کفش بی ارزش نزد من محبوبتر از حکومت بر شما،مگر آنکه به وسیلۀ آن حقی را برپاسازم یا باطلی را براندازم»

دلالت سخن امام علی(ع)بر این که حکومت فی نفسه هیچ ارزشی نداردوامری آلی است،نه عالی:ووسیله ای در جهت اقامۀحق و عدالت ودفع باطل وستم بیش نیست،کاملا روشن است.در اندیشه و سیرۀ پیشوای آزادیخواهان،علی(ع)،حکومت جز وسیلۀخدمت وعدالت نیست وهرگز آلت کسب قدرت و مکنت تلقی نشده است،بلکه قدرت حاصل از حکومت،وسیلۀ اهدافی معین در خدمت مردم است.آن حضرت ضمن خطبه ای فرموده است:

«اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان،ولاالتماس شیءمن فضول الحطام:خدایا!تومیدانی آنچه از ما رفت،نه به خاطر رغبت در قدرت بودونه به خاطر رسیدن به چیزی از بهره های ناچیز دنیا.»

 

 

اهداف حکومت:

1عدالت:

امام علی(ع)در مورد عدالت که مهمترین هدف حکومت است می فرماید:

«ولولامااخذ الله علی العلما الا یقاروا علی کظه ظالم،ولا سغب مظلوم،لالقیت حبلها علی غاربها،ولسقیت آخرها بکاس اولها:واگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر وگرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند،بی تامل رشتۀحکومت را از دست می گذاشتم وپایانش را چون آغازش می انگاشتم و چون گذشته،خود را به کناری می کشیدم»

همچنین فرمودند:

«ولکن لنرد المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک...،وتقام المعطله من حدودک:بلکه مقصد ما آن است که نشانه های دین تورا به جامعه بازگردانیم ودر شهرهای تو اصلاحگری کنیم تا حدود اجرانشده ات به اجرا درآید»

نشانه های دین جز دربسترعدالت ظهور نمی یابد وعدالت جز با اصلاحات اساسی فراهم نمی گردد،وحدود الهی تنها در عدالتی فراگیر به اجرا درمی آید.

 شخصی نزد امام علی(ع)آمد واز آن حضرت پرسید:ایهماافضل:العدل اوالجود؟در واقع عدالت وبرپاکردن داد،والاتر وباارزشتر است یا روی کردن به خدمات و اموری چون:دستگیری بینوایان،رسیدگی به ناتوانان و بخشیدگی وایثار گری؟امام علی(ع)دیدگاه دادگرانه وعدالتخواهانۀخود را چنین بیان داشت:

«العدل یضع الامور مواضعها،والجود یخرجها من جهتها،والعدل سائس عام،والجود عارض خاص،فالعدل اشرفها وافضلهل:عدالت کارها را در جای خود قرار میدهد،بخشش آنها را از مسیرشان خارج می سازد.عدالت تدیبر کننده ای است به سود همگان،اما بخشش به سود بخشش شدگان.بنابراین،عدالت شریفتر وبرتر است»

 

 

2-    امنیت:

 

فراهم کردن امنیت در همۀوجوه آن از اهداف مهم حکومت است ازجمله:امنیت فردی،امنیت اجتماعی،امنیت سیاسی،امنیت فکری،امنیت معنوی،امنیت فرهنگی،امنیت اقتصادی،امنیت شغلی،امنیت قضائی وامنیت مرزی.امام علی(ع)میفرماید:

«فیامن المظلومون من عبادک:تا برای بندگان ستمدیده ات امنیت فراهم آید»

همچنین میفرماید:

«ئبایعنی الناس غیر مسکرهین ولامجبرین،بل طائعین مخیرین:مردم بدون اکراه واجبارواز سر میل واختیار بامن بیعت کردند»

امام علی(ع)در مورد امنیت اجتماعی  وسیاسی در ضمن خطبه ای می فرماید:«فلاتکلمونی بما تکلم به الجبابره،ولاتتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره،ولاتخالطونی بالمصانعه،ولاتظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی،ولاالتماس اعظام لنفسی،فانه من استثقل الحق ان یقال له هوالعدل ان یعرض علیه،کان العمل بهما اثقل علیه.فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل:بامن چنان که با جباران سخن می گوئید،سخن مرانید،وچنان که با مستبدان محافظه کاری می کنند،از من کناره مجوئید،وبا ظاهرآرائی و به طور تصنعی آمیزش مدارید،وشنیرن حق بر او گران افتد ونمودن عدالت بر وی دشوار بود،کار به حق وعدالت براو دشوارتر است.پس،از گفتن حق،یارای زدن در عدالت باز مایستید!»

 

3- رفاه:

امام علی(ع)در حکمتی نورانی فرموده است:

«من اقتصر علی بلغه الکفاف فقد انتظم الراحه الدعه:

هر که به مقدار نیاز اکتفا کند،آسایش وراحتی خود را فراهم آورد وبه گشایش و آرامش می رسد»

همچنین فرمود:

«ما اصبح بالکوفه احد الا ناعما،ان ادناهم منزله لیا کل البر:کسی در کوفه نیست که در رفاه به سر نبرد،حتی پائین ترین افراد نان گندم می خورند وسرپناه دارند و از آب فرات می آشامند»

امام علی(ع)در موردمقاصد حکومتی خویش فرمود:

«ونظهر الاصلاح فی بلادک:مقصد ما آن است که اصلاح را در شهرهای تو(ای خدا)آشکار نمائیم»

هیچ چیز مانند آباد کردن شهرها وسرزمین ها بستر رفاه مردم را فراهم نمی سازد.امام علی(ع)در این مورد میفرماید:«اما وجه العماره فقوله تعالی:هو(الذی)انشاکم من الارض واستعمرکم فیها فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعماره،لیکون ذلک سببا لمعایشهم...:دلیل اهتمام برای آباد کردن زمین،سخن خدای متعال است:"اوست که شما را از زمین پدید آورد واز شما خواست که درآن آبادانی کنید"س خدای سبحان ما را آگاه ساخت که مردم را به آبادکردن فرمان داده است تا وسیلۀ معاش ورفاه آنان باشد»

 

4- تربیت:

مهمترین هدف حکومت این است که زمینۀ رشد وتعالی فرد وجامعه را فراهم نماید تا استعدادها در جهت کمال مطلق شکوفا شود.امام علی(ع)آموزش همگان ورشد اخلاق وفضائل اخلاقی وبستر سازی برای شکوفا شدن کمالات انسانی رااز امور اساسی حکومت معرفی کرده وفرموده است:

«فاما حقکم علی...وتعلیمکم کیلا تجهلوا،وتادیبکم کیماتعلموا:شما را بر من حقی است...(از جمله:)شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید وآدابتان بیاموزم تا بدانید»

 

 

نقش مردم در حکومت:

نظرات مختلف در مورد نقش مردم در حکومت وجود دارد.برخی بر این باورند که مردم هیچ نقش اساسی در حکومت ندارند.برخی دیگر معتقدند که مردم تا اندازه ای در حکومت نقش دارند و این اندازه را نخبگان تعیین میکنندو باور دیگر اینست که نقش اصلی و کلیدی در حکومت از آن مردم است،بدین معنا که حکومت بدون مردم وبدون خواست آنان تحقق نمی یابد،بدون اقبال و رای مردم مشروعیت سیاسی پیدا نمی کند،بدون حضور ومشارکت مردم به درستی اداره نمی شود،وفارغ از محور قرار دادن مردم،حکومت سلامت نخواهد داشت وراست قامت نخواهد بود.بنابراین،مردم نقشی ایجادی،ابقایی واصلاحی دارند؛وتحقق حکومت وصلاح وسامان آن وپا برجائی آن وسیر به سوی اهداف آن،به مردم بسته است.امام علی(ع)تحقق حکومت خودرا این گونه معرفی کرده است:

«اما والذی فلق الحبه و برا النسمه لولاحضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر...لالقیت حبلها علی غاربها لسقیت آخرها بکاس اولها: آری،به حق آنکه دانه را شکافت وجان را آفرید!اگر حضور حاضران واتمام حجت بااعلام وجود ناصران نبود...،بی تامل رشته حکومت را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم،وچون گذشته،خود را به می کشیدم»

امام علی(ع)در مورد سامان امور حکومت می فرماید:

«ولا تصلح الولاه الاباستقامه الرعیه:ووالیان به اصلاح وسامان نیایند،مگر به راستی ودرستی واستقامت مردمان»

حکومت مطلوب جز با راستی،درستی، پایداری مردم وحضور همه جانبۀ آنان به سامان نمی آید.امام علی(ع)می فرماید:

«من واجب حقوق الله علی عباده النصیحه بمبلغ جهدهم،والتعاون علی اقامه الحق بینهم:

از جمله حقوق خدا بر بندگان،یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است،ودر پاداشتن حق میان خود،یکدیگر را یاری نمودن»

امام علی(ع)در مورد همه نیاز به یاری شدن دارند می فرمایند:

«ولیس امرو و ان عظمت فی الحق منزلته وتقدمت فی الدین فضیلته بفوق ان یعان علی ما حمله الله من حقه ولا امرو وان صغرته النفوس واقتحمته العیون بدون ان یعین علی ذلک او یعان علیه:هیچ کس،هر چند قدر وی در حق بیشتر بود و  فضیلت او در دین پیش تر،بی نیاز نیست که اورا در گزاردن حق خدا یاری کنند:وهیچ کس هر چند مردم اورا خوار شمارندودیده ها وی را بی مقدار،خردتر از آن نیست که کسی رادرانجام دادن حق یاری نکند یا دیگری به یاری او بر نخیزد.»

امام علی(ع)جامعه ای را  درآن فرهنگ مشارکت و نصیحت نباشد،از رحمت وبرکت به دور دانسته وفرموده است:

«لاخیر فی قوم لیسوا بناصحین،ولایحبون الناصحین:در مردمی که نصیحت کنندۀ یکدیگر نیستند و نصیحت کنندگان را دوست نمی دارند،خیری نیست»

امام(ع)خطاب به نافرمایان وسست عنصران حکومت فرمود:

«...لارای لمن لایطاع:آنرا که فرمان نبرد،سررشتۀ کار از دستش برون است»

 

 

رابطۀ زمامداران و مردم:

از مهمترین وجوه حکومت،نوع رابطۀ زمامداران ومردم است؛به گونه ای که ساختار حکومت برآن شکل می گیرد ورفتار ومناسبات مدیریتی از آن بر می خیزید.این رابطه می تواند یک سویه باشد(رابطۀ حاکم ومحکوم،مالک ومملوک،فرمانده وفرمانبر)که امام علی(ع)چنین رابطه ای را ملغی کردودرسلوک حکومتی خود آنرا زیر پاگذاشت رابطه دوم آنست که دوسویه باشد که امام علی(ع)در مورد اجرای این رابطه در خطبه ای فرمود:

«اما بعد فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقا بولایه امرکم،ولکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم:

امابعد،همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داد،چون زمامداری شما را به عهده ام نهاد:وبرای شما نیز حقی است بر من،همانند حق من که بر گردن شماست»

امام علی(ع)حقوق متقابل زمامدار و مردم را مهمترین بخش حقوق در هر جامعه ای معرفی کرده است،که در صورت ادای حقوق متقابل،حکومت به درستی سامان می یابد والفت عزت وعافیت همه جانبه فراهم می شود.آن حضرت فرموده است:

«واعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه،وحق الرعیه علی الوالی،فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل،فجعلها نظاما لالفتهم وعزالدینهم:وبزرگترین حق ها که خداوند واجب کرده است،حق مردم بر زمامداران است،که خدای سبحان آنرا واجب نمود وحق هر یک رابر عهدۀ دیگری واگذار فرمود،وآن را موجب برقراری پیوند انان وارجمندی دین ایشان کرد»

از مهمترین سیاستهای علی(ع)سوق دادن جامعه وحکومت به حقوق مداری بود.آن حضرت ضمن خطبه ای در این باره چنین فرمود:

«ایها الناس!ان لی علیکم حقا ولکم علی حق:فاما حقکم علی فالنصیحه لکم،وتوفیر فیئکم علیکم،وتعلیمکم کیلاتجهلوا،وتادیبکم کیما تعملوا واما حقی علیکم فالوفاءبالبیعه،والنصیحه فی المشهد والمغیب،والاجابه حین ادعوکم،والطاعه حین آمرکم:مردم!مرا به شما حقی است وشما رابر من حقی.برمن است که خیر خواهی را از شما دریغ ندارم،وحقی راکه از بیت المال دارید،بگزارم،شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید،آداب آموزم را بدانید:اما حق من برشما این است که به بیعت من وفا کنید و در نهان وآشکار حق خیرخواهی را ادا کنید،چون شما را بخوانم،بیائید،چون فرمان دهم،بپذیزید واز عهده برآئید»

 

 

شروط زمامداری:

1- درایت:

هیچ حاکمی نمی تواند بدون دریافت های صحیح از امور گوناگون وفهم عمیق از مسائل وبدون خردورزی،جامعه را به خوبی اداره کند.شرط تصمیم گیری های درست وبه موقع در ادارۀ امور ومناسبات صحیح خردمندی است.امام علی(ع)چنین رهنمود داده است:

«یحتاج الامام الی قلب عقول،ولسان قوول،وجنان علی اقامه الحق صوول:پیشوا ورهبر به قلبی اندیشمند،زبانی گویاودلی که بر اقامۀ حق استوار باشد،نیازمند است»

امام علی(ع)در مورد کسانی که اهل درایت نیستند وخود ودیگران را به تباهی می کشند در خطبه ای می فرماید:

«وان لسان المومن من وراءقلبه،وان قلب المنافق من وراء لسانه،لان المومن اذا اراد ان یتکلم بکلام تدبره فی نفسه،فان کان خیرا ابداه،وان کان شرا واراه:وان المنافق یتکلم بما اتی علی لسانه،لایدری ماذاله وماذاعلیه:هر آینه زبان مومن در پس قلب اوست وقلب منافق در پس زبان او:زیرا مومن هنگامی که آهنگ گفتن کند،پنهانش دارد،ومنافق هر سخن که بر زبانش آید،بگوید ونداند که چه به سود اوست وچه بر زیان او»

2- معرفت:

حکومتی درست اداره می شود که مدیران وزمامداران آن اهل معرفت وبصیرت وعلم ودانش لازم باشند،در غیر این صورت،موجب گمراهی وگمگشتگی می شود:چنان که امام علی(ع)فرمود:

«لاینبغی ان یکون الوالی...الجاهل فیضلهم بجهله:جایز نیست که نادان زمامدار مسلمانان گردد،تا به نادانی خویش آنان را به گمراهی برد»

اتصاف به علم ومعرفت در تمام مراتب زمامداری از شروط اساسی است وسزاوارترین مردم در ادارۀ امور،عالمترین ایشان است:چنانکه امام علی(ع)به صراحت بیان کرده است:

«ایها الناس!ان الحق الناس بهذا الامر اقواهم علیه واعلمهم بامر الله فیه:ای مردم!سزاوارترین مردمان به خلافت،قوی ترین  آنان بدان ودانا ترینشان به فرامین خداوند است»

 

3- عدالت:

لزوم اتصاف به عدالت برای تصدی امور حکومت،از شروط بنیادی است که باخلل درآن،شروط دیگر نیز مختل می شود.بنابراین،توجه به صفت عدالت در زمامداری امری اساسی است.با تحقق عدالت است که انگیزۀ خدمت به درستی فراهم می شود ورحمت ومحبت وبرکت جامعه را فرا می گیریدوتحقق عدالت جز با زمامداری عدالت پیشه دادگر میسر نمی شود،وامانت حکومت ومدیریت جز با عدالت ادا نمی گردد. امام علی(ع)فرموده است:

 «ثلاثه من کن فیه من الائمهصلح ان یکون امامااضطلع بامانته اذا عدل فی حکمه،ولم یحتجب دون رعیئته،واقام کتاب الله تعالی فی القریب و البعید:سه ویزگی است که درهر پیشوائی وجود داشته باشد،می توان پذیرفت که به امانت خود وفادار مانده است:درحکمش عدالت روا دارد،ازمردم خود را نپوشاندوقوانین الهی را دربارۀ اشخاص دور ونزدیک یکسان برپادارد»

امام علی(ع)درضمن خطبه ای می فرماید:

«قد الزم نفسه العدل،فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه،یصف الحق ویعمل به،لایدع للخیرغایه الاامها،ولامظنه الاقصدها:عدالت را بر خود گماشته ونخستین نشانۀ آن این است که هواوهوس را از دل برداشته،حق را ستاید وکار بندد:کار نیکی نیست که ناکرده گذاشته،ودر جائی گمان فایدتی نبرده،جز آنکه به رسیدن بدان همت گماشته»

 

4- قوت:

به بیان امام علی(ع):«ایها الناس!ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه:ای مردم!سزاوارترین اشخاص برای حکومت کسی است که بدان تواناتر است»

امام علی(ع)در عهدنامۀ مالک اشتر چنین یادآور شده است:

«واجعل لراس کل امر من امورک ذاسا منهم لایقهره کبیرها ولایتشتت علیه کثیرها:برسر هر یک از کارهایت مسئولی از آنان بگمار،که نه بزرگی کار اورا ناتوان سازدونه بسیاری آن وی را پریشان نماید»

همچنین می فرماید:

«من ضاق صدره لم یصبر علی اداء الحق:کسی که سینه اش تنگ باشد،بر ادای حق تاب نیاورد»

 

5- سلامت:

پاک بودن زمامداران از آلودگی های نفسانی وخصلت های غیر انسانی،از شروط واجب برای زمامداری در حکومت است و کسی نمی تواند با وجود چنین خصلت ها و آلودگی هایی،مدیریتی حکیمانه داشته باشد:خصلت ها و آلودگی هایی همچون:دنیا پرستی،خودخواهی،خودمحوری،انحصارطلبی،خودرائی،ریاست طلبی و....

امام علی(ع)وجود خصلت های ناپسند و آلودگی های نفسانی را موجب تباهی زمامداران وگمراهی مردم ونابودی آنان دانسته و فرموده است:

«وقد علمتمانه لاینبغی ان یکون الوالی علی الفروج والدماء والمغانم والاحکام و امامه المسمین البخیل،فتکون فی اموالهم نهمته،ولا الجاهل فیضلهم بجهله؛ولاالجافی فیقطعهم بجفائه،ولاالحائف للدول فیتخذ قوما دون قوم،ولاالمرتشی فی الحکم فیذهب بالحقوق ویقف بها دون المقاطع،ولا المعطل للسنه فیهلک الامه:وشما خوب می دانید که نه جایز است بخیل برناموس وجان وغنیمت واحکام مسلمانان حکومت یابد وزمامداری آنان را عهده دار شود،تا در مال های آنان حریص گردد،ونه نادان تا به نادانی خویش مسلمانان را به گمراهی برد،ونه ستمکار تا به ستم،عطای آنان را ببرد،ونه حیف ومیل کنندۀ تا به مردمی ببخشد ومردمی را محروم سازد،ونه آنکه به خاطر حکم،رشوه ستاند تا حقوق راپایمال کند و آن را چنان که باید نرساند،ونه آن که سنت را ضایع سازد وامت را به هلاکت دراندازد»

 

 

سلوک زمامداری:

1- سلوک شخصی:

سلوک ساده زیستی از لوازم حکومت حکیمانه است.پیشوای پارسایان،علی(ع)چنین سلوکی را برای زمامداری واجب وضروری معرفی کرده وفرموده است:

«ان الله تعالی فرض علی ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره:خدای متعال برپیشوایان دادگر واجب کرده است که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی،تنگدست را پریشان ونگران نسازد»

2- سلوک اجتماعی:

سلوک مردمداری از لوازم جدائی ناپذیرحکومت است:امام علی(ع)برسلوک مردمدارانه تاکیدی شگفت داشت وآن حضرت خوش رفتاری با مردم ونزدیکی به ایشان وفروتنی در برابر آنان و خدمتگزاربودن منت بدیشان.امام(ع)در نامه ای به فرماندهان سپاه چنین یادآور شده است:

«امابعد،فان حقا علی الوالی الا یغیره علی رعیته فضل ناله،ولا طول خص به،وان یزیده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده،وعطفا علی اخوانه:اما بعد،بر والی است که اگر به زیادتی رسید یا نعمتی مخصوص وی گردید،موجب دگرگونی اونشود:وآنچه خداوند از نعمت خویش نصیبش کرده،برنزدیکی وی به بندگان خدا ومهربانی او به برادرانش بیفزاید»

همراهی ومشارکت،وهمدلی ومعاضدت،رکن اساسی در حکومت حکیمانه است.امام علی(ع)در عهدنامۀ مالک اشتر چنین آموزش داده است:

«فلا تطولن احتجابک عن رعیتک،فان احتجاب الولاه عن الرعیه شعبه من الضیق،وقله علم بالامور،والاحتجاب منهم یقطع عنهم علممااحتجبوا دونه،فیصغر عندهم الکبیر،ویعظم الصغیر،ویقبح الحسن ،ویحسن القبیح،ویشاب الحق بالباطل،وانما الوالی بشر لایعرف ماتواری عنه الناس به من الامور،ولیست علی الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الکذب:مبادا که دور از چشم مردم دیری در سراپردۀ سیاست بمانی که غیبت زمامداران ازملت،منشا کم آگاهی از جریانهای کشورباشد،وغیبت از مردم،پیوندشان راباآنچه پس پردهاست،می گسلد:درنتیجه،مسائل کوچک در چشمان بزرگ ومسائل بزرگ ،کوچک:زیبائی ها زشت وزشتی ها زیبا جلوه کند وحق وباطل درهم می آمیزد.واقعیت جز این نیست که زمامدار،آدمی بیش نباشد وجریان هایی را که دیگران از او به یاری آنها راست ودریغ باز شناخته شود»

امام علی(ع)در سلوک اجتماعی خود را برتر از مردم ندانند در عهدنامۀ مالک اشتر می فرماید:«وایاک والاستئثار بما الناس فیه اسوه:بپرهیز از آنکه چیزی را ویژۀ خود گردانی که بهره همه مردم در آن یکسان است»

همچنین امام درباره سلوک فروتنانۀ زمامداران با مردم می فرماید:

«واخفض للرعیه جناحک،وابسط لهم وجهک،والن لهم جانبک،وآس بینهم فی اللحظه و النظره والاشاره والتحیه،حتی لایطمع العظماءفی حیفک،ولا ییاس الضعفاءمن عدلک:دربرابر مردمان فروتن باش،وآنان را با گشاده روئی ونرمخوئی بپذیر وبا همگان یکسان رفتار کن ومساوات رفتار کن ومساوات را،حتی در گوشۀ چشم افکندن ونگاه کردن ودرود وتحیت رساندن پاس دار،تابزرگان در تو طمع ستم برناتوان نبندند وناتوان از عدالت مایوس نگردند»

 

3-  سلوک سیاسی:

در این سلوک پایبندی به حدود الهی وقوانین،ورعایت کیفیت استخدام وسیله اصل شمرده می شود :اعتدال وانصاف در همه امور حفظ می شود:رفق ومدارابا مردم ورحمت ومحبت بدیشان اساس امور است.امام علی(ع)بادقت وبا شدت این سلوک را پاس می داشت وآن حضرت در نامۀ خود به"اشعث بن قیس"استاندار آذربایجان این گونه نوشت:«لیس لک ان تفتات فی رعیه:این حق تو نیست که میان مردم به استبداد وخودرائی عمل نمائی!»

پیشوای عدالتخواهان علی(ع)در عهدنامۀ مالک اشتر،اورا به سلوکی انسانی درعرصۀ سیاست فرمان می دهد که مبتنی بر اندیشه ای خردمندانه ورفتاری حکیمانه است:«انصف الله وانصف الناس من نفسک،ومن خاصه اهلک،ومن لک یه هوی من رعیتک،فانک الا تفعل تظلم!...ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق،واعمها فی العدل واجمعا لرضی الرعیه...فلیکن صغوک لهم،ومیلک معهم:در برابر خداوند ومردم از جانب خود واز سوی خویشاوندان نزدیکت و از سوی گروه مورد علاقه ات،انصاف به خرج ده!که اگر به انصاف عمل نکنی،ستم نموده ای!...باید از کارها آن را بیشتر دوست بداریک با میانه روی سازگارتر بود وعدالت را فراگیرتروجلب خشنودی مردم گسترده تر...پس باید گرایش تو به مردم باشد و میلت به سوی ایشان!»

امام علی(ع)سلوک خود را در روز اول حکومت خویش اینگونه اعلام فرمود:

«ذمنی بما اقول رهیته وانا به زعیم....والله ماکتمت وشمه،.لاکذبت کذبه:پیمان من به آنچه می گویم،در گرواست،به درستی گفتارم متعهد ومتکلفم...!به خدا سوگند!هرگزبه اندازۀ سرسوزنی حقیقت را پنهان نداشته ام وهیچ دروغی نگفته ام»

 

 

اا    افخمی    اا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 2:21  توسط سیف الدینی  | 

فصل سوم: اندیشه سیاسی (1)

 

مفهوم سياست

 

        در انديشه علي (ع) سياست فراهم كردن زمينه هاي لازم براي اصلاح مردم با هدايتشان در جهت سلامت دنيا و اخرت و همچنين تدبير امور در جهت خدمت به مردم ، تحقق عدالت است .

 

احاديث حضرت علي (ع)

 

    سياست درست و نيكو :

           حسن السياسة قوام الرعية : نيكويي سياست ، بر پا دارنده مردم است.

 

   بيان ويژگي سياستمدار در نامه اي به معاويه :

و متي كنتم يا معاوية ساسة الرعية و ولاة امر الامة ؟ ... و احذرك ان تكون متماديا في غرة الامنية مختلف العلانية و السريرة : اي معاويه : از كي شما سياستمداران مردم و سرپرستان كار اين امت بوده ايد ؟... تو را مي ترسانم از اينكه پيوسته در فريب ارزوها گرفتار باشي و در اشكار و نهان ، دوگانه باشي .

 

 

خطوط كلي سياست از ديدگاه حضرت علي (ع)

 

1)  حفظ حدود الهي و قانون گرايي :

 حفظ حدود الهي شاخص سياست علوي است و در همه عرصه ها از جمله سياست جايگاه ويژه دارد حضرت علي (ع) سخت پايبند حدود و حقوق بود و همچنين كارگزاران خود را در اين جهت مراقبت مي نمود .

-   حفظ حدود الهي از جانب خود :

 و آ...لان ابيت الا حسب السعدان مسهدا ، و اجر في الاعلال مصغدا ، احب الي من ان القي آ...و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و عاصبا لشيء من الحطام : به خدا سوگند ! اگر تمام شب را روي خارهاي سخت ، بيدار بسر برم ،يا مرا در غل و زنجير كنند و بكشند ، اين نزد من محبوبتر است از انكه خدا و رسولش را در روز قيامت در حالي ملاقات كنم كه به يكي از بندگان ستم كرده ، يا چيزي از دل دنيا را غصب نموده باشم .

 و آ...لو عطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها علي ان اعصي آ... في نملة اسلبها جلب شعيرة ما فهلته : به خدا سوگند ! اگر اقليمهاي هفت گانه را با انچه زير اسمانهاست ، به من بدهند تا خداوند را با گرفتن پوست جويي از دهان مورچه اي نافرماني كنم ، هرگز نخواهم كرد .

   حضرت علي (ع) به جارية بن قدامه  كه براي دفع كردن غارتگري كا از جانب معاويه امده بودند مي رفت فرمودند :

 اتق آ... الذي اليه تصير، ولا تصتقر مسلماً و لا معاهداً ، ولا تغصبن مالاً ، ولا ولداً ولا دابةً ، و ان حفيت و ترجلت ، وصل الصلاة لوقتها : از خدايي كه بازگشت به سوي اوست پروا كن ؛ مبادا كه مسلماني يا ( كافر) همپيماني خوار بداري !   مبادا كه مال ، فرزند و چهارپاي كسي را غصب كني ، اگر چه برهنه پا و پياده مانده باشي ، و نماز را در وقت ادا كني .

 

 

2 ) پايبندي به كيفيت استخدام وسيله :

ميان هدف و وسيله سنخيت وجود دارد

هيچ گندمكاري و جو بر دهد ؟                   ديده اي اسبي كه كره خر دهد؟

حضرت علي (ع) در سياست خود هيچگاه از وسايل نادرست بهره نبرد و هدف براي او به هيچ وجه وسيله را توجيه نمي كرد . حضرت علي (ع) وقتي زمام امور را به دست گرفت ، اصلاحات همه جانبه و بنيادي را اغاز كرد و به تبعيضات پايان بخشيد .

 

1)  حضرت علي (ع) به جمعي از يارانشان كه از ايشان خواستندكه تبعيضات را زير پا نگذارد و اشراف عرب را كه بيم توطئه شان مي رفت برتري دهد فرمودند : ايا فرمان مي دهيد تا از راه ستم به كسي كه سرپرست اويم پيروزي جويم ؟ به خدا سوگند ! تا روزگار باقي است و اختران در پي يكديگر مي چرخند به چنين كاري نزديك هم نگردم .

 

2)  حضرت علي (ع) تفاوت سياست خود و معاويه را اينگونه معرفي كردند : به خدا سوگند! معاويه زيرك تر ( سياستمدارتر)از من نيست ليكن شيوه او پيمان شكني و گنهكاري است ( و براي رسيدن به هدف خويش مرتكب انواع گناه و خيانت مي شود ) و اگر پيمان شكني ناپسند و ناشايست نبود ، زيركتر از من كسي نبود ، اما هر پيمان شكني گناه و هر گناهي نوعي كفر است .

 

3)  پيش بردن امور از راه نادرست ، عين شكست و نابودي است كسي كه با توسل به گناه پيروز شود ، پيروز نيست ، و كسي كه با ستم غلبه كند در واقع مغلوب است .

 

3 ) صراحت و صداقت :

سياست حضرت علي (ع) مبتني بر صداقت و صراحت بود و صداقت ورزي ركن اساسي سياست امام علي (ع) بود و به مسئولان مي اموخت بر اساس قاعده اصحار عمل كنند يعني همانطور كه در صحرا همه چيز روشن و اشكار است زمامداران نيز در جلساتي عمومي و ساده عرصه را فراهم كنند تا مردم با راحتي و صراحت با ايشان سخن گويند و انتقاد كنند و دغدغه اي از پيشامدهاي خطرناك در اثر انتقاد نداشته باشند و عذر خود را اشكار كنند و هيچ چيز بجز اسرار نظامي و مانند انرا تا زمان مقررش از مردم مخفي ندارند در اينصورت

1.      خيانتها به موقع اشكار ميشود و ميدان رشد نمي يابد .

2.      سياست و حكومت به درستي نقد مي شود .

3.      اصلاحات معنا مي يابد و رشد ها حقيقي مي شود .

 

اگر صراحت نباشد

1.      كارگزاران نمي توانند بر سرير قدرت تكيه زنند و بقا يابند.

2.      پيمانها و روابط در پس پرده قرار مي گيرد و خيانت و جنايت رشد مي يابد.

 

1)      صادقانه سخن گفتن وبيان صريح مواضع توسط حضرت علي (ع) : پيشواي قدم بايد با مردم خود براستي سخن راند

 

2)   در اغاز حكومت در نخستين خطبه فرمودند : ( انچه مي گويم در عهده ي خويش مي دانم و خود ضامن انم به خدا سوگند ! هرگز حقيقتي را پنهان نداشته ام و هيچگاه دروغي نگفته ام )

 

3)   هر جا دروغگويي و پنهانكاري و ...   باشد انواع فساد سياسي شكل مي گيرد و دوام مي يابد (صداقت سبب صلاح هر چيز و دروغ سبب تباهي است )

 

4)   در عهد نامه مالك اشتر در مورد گزيده ترين اشخاص ، بيان صادقانه حقايق ( و ان كس را بر ديگران برگزين كه سخن تلخ حق تو را به تو بيشتر گويد و در انچه كني يا گويي - و خدا انرا از دوستانش ناپسند دارد- كمتر تو را ياري كند ، هر چند اين سخنان براي تو خوش ايد  )

 

5)   زمامداران مسئولند همه چيز را بطور شفاف با مردم در ميان گذارند ( اگر مردمان بر تو گمان ستم برند ، عذر خود را اشكارا با انان در ميان گذار و با اين كار ايشان را از بد گماني بيرون ار ، كه بدين رفتار ، خود را به تربيت اخلاقي خوبي داشته باشي و با مردمان مدارا كرده و با عذري كه مي اوري ، بدانچه خواهي ، مي رسي و انان را به راه حق در مي اوري  ).

 

 

 

4 ) زمانه شناسي :

زمانه شناسي يعني : حضور درست در زمانه ، درك حوادث ،شناخت جريانها ، غايب نبودن از زمان ، دنيا و مناسبات بين المللي

زمانه شناسي يكي از مهمات عرصه سياست و عنصر اساسي در فهم سياسي ، تصميم گيري و اقدامات سياسي .

فوايد زمانه شناسي :

          أ‌-         هر چه زمانه شناسي بيشتر ، ميزان فريب خوردگي و تصميمات نادرست كمتر.

        ب‌-       جلوگيري از تصميم نابخردانه.

        ت‌-       جلوگيري از اقدامات شتابزده.

 

1.       حضرت علي (ع) با زمانه شناسي درست خود بعد از خنثي كردن توطئه ابوسفيان پس از ماجراي سقيفه و بيعت بعضي سران با ابوبكر كه مي خواست با اظهار طرفداري و بيعت با امام علي (ع) جامعه اسلامي را به جنگ داخلي سوق دهد فرمودند : "وانكه ميوه را نارسيده چيند همچون كشاورزي است كه زمين ديگري را براي كشت گزيند ."

 

2.      حضرت علي (ع) در خطبه راجع به اشنا كردن مردم با زمانه و افات و اسيب ها براي روشن شدن موانع اصلاحات و فراهم كردن زمينه براي تغييرات مثبت مي فرمايند : "مردم ! ما در روزگاري ستيزنده و زمانه اي ستمكار به سر مي بريم . در اين روزگار ، نيكوكار ، بدكار ، به شمار ايد و جفا پيشه در ان سركشي افزايد . از انچه دانسته ايم ، بهره مند نمي شويم ، و انچه را نمي دانيم ، نمي پرسيم و از هيچ پيشامد هراسناك و بلايي تا بر سرمان نيامده نمي ترسيم"

 

3.    حضرت علي (ع) در مورد جامعه اي كه در ان نيكوكار ، بدكار شمرده شود ، رياكاري ارزش شمرده شود و ... در اين صورت اصلاحات اجتماعي و فرهنگي دشوار مي گردد مي فرمايند :"ما در روزگاري بسر مي بريم كه بيشتر مردم ان ، بي وفايي و دغلكاري را زيركي مي دانند و نادانان ، ان مردم را با تدبير و چاره انديش مي خوانند ."

 

4.    بدانيد ، خدايتان بيامرزد – شما در زماني بسر ميبريد كه گوينده حق

 

 

5) اينده نگري و عاقبت انديشي

اينده نگري و عاقبت انديشي همان تدبير است كه از ماده ي (دبره) و (دبر) است ؛ يعني ملاحظه اينده و عاقبت كار را كردن ، اينده سنجي

 تدبير با ارزش ترين چيز در سياست.

 

ضررهاي نبودن اينده نگري :

     أ‌-      پيوسته دچار روزمرگي و اسير اشتباه و پشيماني اند.

   ب‌-       موجب اتلاف استعدادها.

    ت‌-       فرو رفتن در مهلكه ها است .

 

نشانه يك سياست صحيح ، خردمندانه و اصولي وجود تدبر و اينده نگري است .

 

نمونه حسن تدبير:

         أ‌-         چشم پوشي از حق خود براي حفظ اساس دين بعد از رحلت پيامبر و خودداري از قيام مسلحانه بخاطر بازگرداندن حكومت به مسيري كه پيامبر تعيين كرده بود و 25 سال بركناري از زمامداري مسلمانان

       ب‌-       محدود كردن فتنه طلحه و زبير

       ت‌-       بعد از جنگ به ناچار با خوارج ، پيروان خود را متوجه ساخت كه خوارج دشمن اصلي نيستند و نبايد دشمن اصلي را فراموش كرد . حضرت علي (ع) به پيروان خود سفارش كردند كه در انتخاب نيروها و كارمندان اينده نگري را به عنوان ملاك در نظر بگيرند

 

1.       اعتبار و اهميت اينده نگري : مردم ! در دنيايي كه در ان تدبير ، نباشد ، خيري نيست (اندازه كن ، انگاه ببر؛ بينديش انگاه سخن بگو ؛ تبيين كن انگاه اقدام نما ) نشانه سياست صحيح (بهترين دليل زيادي عقل ، حسن تدبير است .).

2.       در باره چشم پوشي از حق مسلم حكومت خود در خطبه اي فرمودند : (چون خداوند پيامبرش را نزد خويش برد ، قريش با خودكامگي بر ضد ما به پا خاست و ما را از حقي كه بدان از همگان سزاوارتر بوديم ، باز داشت ).

3.       در برابر پيمان شكني طلحه و زبير ضمن خطبه اي درباره پيمان شكنان بر پا كننده فتنه جمل : (پيوسته پيمان شكني شما را مي پاييدم و نشان فريفتگي را در چهره هايتان مي ديدم راه دينداران را مي پيموديد و ان نبوديد كه مي نموديد.).

4.       درباره خوارج و نحوه برخورد با انان : (پس از من خوارج را نكشيد ، چه انكه به طلب حق در ايد و راه خطا پيمايد ، همانند ان نيست كه باطل را طلبد و بيابد و بدان دست گشايد (مقصود معاويه و اصحاب او.).).

5.       در نظر گرفتن معيار اينده نگري در انتخاب كارمندان : (و انتخاب كن از اين كارمندان ، اناني را كه ... در عاقبت كارها بيشتر دقت كنند ، در امري كه بدانها مراجعه مي شود ؛ خوب دقت نمايند و عواقب ان را بررسي كنند. ).

 

 

6 ) اعتدال و ميانه روي

اعتدال و ميانه روي شاخصه برجسته در سياست علوي است . جاده حق ، مسير الهي ، سنت نبوي از افراط وتفريط به دور است ونمي توان جزبااعتدال به عاقبت نيكو رسيد.

بناي مديريت وسياست حضرت علي(ع) بر اعتدال وميانه روي برقراربوده محبوبترين كار نزد اميرالمومنين درسياست : اقدام معتدل بوده است.

1) بعد ازبيعت مردم مدينه با حضرت علي (ع)در نخستين خطبه فرمودند: 

انحراف به چپ وراست گمراهي است،راه مستقيم وميانه،جاده وسيع حق است.

2) معرفي خود به عنوان تكيه گاه ميانه اي

            1.  ما همان تكيه گاه ميانه ايم . كندرو بايد به آن بپيوندندو تند رو به سوي آن برگردد.

           2. راه وروش ما ميانه روي است.

3) اصبغ ابن نباته نقل كرده كه حضرت علي(ع)در جواب حارث همداني كه از درگيري بين ياران حضرت علي(ع)درباره ايشان وسه خليفه پيشين فرمودند:

(بدان كه بهترين پيرو من ،گروه ميانه اند كه اهل غلو به آن برمي گردند و عقب ماندگان به ايشان مي رسند.)

4) اعتدال در رفتار با دوست ودشمندر ماجراي كشته شدن عثمان توسط شورشيان افراط

         1. من پيشامد عثمان را با بياني جامع براي شما مي گويم:عثمان خودكامگي و تمامت  خواهي پيش گرفت واز حد تجاوز كرد شما نيزبه هراس آمديد وبي نامي كرديد و كارتان از حد گذشت.

        2. دوستت را از سه اعتدال دوست بدار،شايد كه روزي دشمنت گرددودشمنت را از سه اعتدال دشمن دار، شايد كه روزي دوست تو شود.

 

 

 

7) عدالت خواهي وعدالت ورزي

برترين معيار در سياست ، معيار عدالت خواهي و عدالت ورزي است.

عدالت يعني:

1-  قرار دادن هر چيزدر جاي خود ،رعايت استحقاق هر چيز در جاي خود،رعايت استحقاق هرچيز دررساندن هر ذي حقيبه حقش.

2- عدلت ميزان سياست است نه سياست ميزان عدالت.

3- عدالت اصلي است كهجامعه را قوام مي بخشد وبه اعتدال مي رساند وسلامت وآسايش آن را تضمين مي كند

4- عدالت بزرگراهي عمومي است كه مي تواند همه را در خود بگنجاند وعبور دهداما ظلم وجور كوره راهي است كه حتي فرد ستمگر را به مقصد نمي رساند .

5- كسي كه به عدالت تن نمي دهد بيمار است وبدنش آماس كرده ودر عدالت نمي گنجد او بايد بداند جايگاه ظلم وجور براي هر كس تنگ تر است .

6- عدالت مزد ايمان است

7- عدالت قرة عين (نور ديده ) براي حكومت يعني آرامش يافتن ديدگان وعدالت زندگي فردي و اجتماعيرا به زيبايي و جمال ،يعني به امنيت وارامش ،راحتي، رشد وتعالي مي سازد.

8- حضرت علي (ع) تنها عدالت خواه نبود بلكه عدالت ورز بود .

9- كار گزاران بايد پاسدار عدالت باشند به گونه اي كه هيچ ترسي در مردم ايجاد نكند وهيچ گونه تعدي ننمايد ودر احترام وحرمت نگه داشتن ديگران كوتاهي نورزند.

10- بناي رفتار مديريتي با مردم ،بر اساس اعتماد به ايشان است و پايه هاي حكومتي بر پايه يترس وارعاب،سخت گيري وخشونت نباشد.

حضرت علي(ع) مي فرمايند :

1.  عدالت كارها را به انجا مي نهد كه بايد.

2.  معيار و ميزان سياست ،عدالت است.

3.  عدالت تدبير كننده اي استبه سوي همگان.

4.  در عدالت گشايش است وآن كه عدالت را بر نتابد ،ستم را سخت تر يابد .

5.  بهترين سياست ها عدالت است.

6.  بي گمان انچه بيش از همه ديده واليان به ان روشن است ،برقراري عدالت در كشوروگسترش دوستي ملت است.

7.  جمال سياست به برپايي عدالت در حكومت است.

8.  عدالت جمال زمامداران است.

9.  شريف رضي نامه اي از حضرت علي (ع) به مامور گرفتنزكات اورده كه سرشار از عدالت است .

 

 

 

8) مشورت و رايزني

مشورت در سياست و پرهيز از خود رايي،از موكد ترين امور در راه رسم سياسي ومديريتي حضرت علي(ع)است . خردمندي اقتضا مي كند كه آدمي اهل مشورت باشد ،بخصوص در عرصه پر خطر سياست .

آداب مشورت :

- بايد با كساني مشورت كرد كه متصف به خدا پرستي ،پروا پيشگي ،راز داري ،شجاعت باشد واز خردي نيكوو تجربه اي پر بار برخوردار باشد .

- با اشخاص ترسو ، حريص،دروغگو،جاهل ،احمق وكساني كه زمام احساسات خويش را در دست ندارند،نبايد مشورت كرد .

- مشورت تابع ويژگي ها است نه تابع جنسيت واز طبقه وگروهي خاص.

 

حضرت علي (ع) مي فرمايند :

* هيچ پشتيباني استوارتر از مشورت كردن نيست .

** خطبه حضرت علي (ع)در جنگ صفين:پس،از گفتن حق يا راي زدن در عدالت باز نايستيد.

*** بخل را د ر مشورت خود دخالت مده ،زيراتو را از احسان منصرف مي كند واز نيازمندي مي ترساند ؛نيز با شخص ترسو مشورت نكن، زيرا در كارها روحيه ات را تضعيف مي كند.همچنين حريص را به مشاورت مگير ،كه با ستمگري ،حرص را در نظرت زينت مي دهد.‌‌‌‌‌‍‍[همه انچه درباره اين اشخاص گفتم ]به خاطر اين است كه بخل،ترس،حرص،غريز وتمايلات مختلفي اند كه از بد گماني به خدا سرچشمه مي گيرد.

 

 

 اا  زارعان    اا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 20:40  توسط زارعان  |