مفهوم حکومت:
نوع رفتار حکومتی و مدیریتی به شدت متاثر از نوع درک از مفهوم حکومت است و هرگونه که حکومت فهمیده شود به تناسب آن فهم و دریافت رفتار حکومتی شکل میگیرد.تاریخ بشر نشان دهنده حکومت سلطه گرانه بودهاست.عده ای حکومت را تسلط بر جان و مال مردم میدانسته اندو چون حکومت شوندگان هم این سلطه گرایی را طبیعی میدانسته اند به آن تن میداده اند.و بسیاری از حاکمان،حکومت را خود رایی میدانسته بنابراین حکومت را حق خود میدانسته اند بنابراین اجازۀ اظهار نظرکردن را به دیگران نمیدادند.اما حکومت از نظر امام علی(ع)مشارکت و هدایت و محبت وخدمت است.
در نامه ای به"اشعث بن قیس"استاندار آذربایجان نحوۀ حکومت درست و انسانی را ذکر میکند:
"همانا کاری که به عهده توست،طعمه ای برایت نیست بلکه امانتی است بر گردنت آن که تو را بدان گمارده،نگهبانی امانت را به عهده ات گذارده،و تو پاسخگوی آنی نسبت به آن که فردا در دست توست.این حق برای توست که در میان مردمان به استبداد و خودرائی عمل نمائی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآئی.در دست تو مالی از مالهای خدای عزوجل است،و تو ان را خزانه داری تا ان را به من بسپهری.امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم!والسلام"
حضرت علی(ع)در این سخن مفهوم کهن حکومت را رد کرده گفته است که حکومت امانتی است بر گردن زمامداران وباید پاسخگوباشند که آن همان مسئولیت است همچنین اموال وامکانات در اصل از آن خداست که به صورت امانت وازباب نیابت در اختیار همۀ مردمان نهاده تا در رفاه درست استفاده کنند.ومنظور از خزانه دار این است که براساس نیابت الهی نگهبان آنچه متعلق به مردمان است باشند.
«ان السلطان لامین الله فی الارض و مقیم العدل فی البلاد و العباد و وزعته فی الارض:همانا زمامدار امین خدا در زمین وبرپادارندۀ عدالت در سرزمینها و در میان بندگان،وعامل جلوگیری از تجاوز و تعدی است»
امام علی(ع)در عهدنامۀ مالک اشتر در تبیین حکومت چنین نوشته است
«ولا تقولن انی مومر آمر فاطاع،فان ذلک ادغال فی القلب،ومنهکه للدینفتقرب من الغیر: مبادا بگویی من اکنون برآنان مسلطم!از من فرمان دادن و از آنان اطاعت کردن است،که این عین راه یافتن فساد در دل خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول{قدرت}است»
همچنین امام در مورد خطر خودرائی به مالک اشتر نوشته است:
«واذااحدث لک ماانت فیه من سلطانک ابهه هو مخیله،فانظر الی عظم ملک الله فوقک و قدرته منک علی ما لاتقدر علیه من نفسک،فان ذلک یطامن طماحک،ویکف عنک من عربک،ویفیءالیک بما عزب عنک من عقلک:
واگر قدرتی ازآن برخورداری ،نخوتی در تو پدید آورد وتو خود را بزرگ شمردی،بزرگی حکومت پروردگار که از تو برتر است را بنگر،که چیست،و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود قدرتی نیست،که چنین نگریستن،سرکشی تورا می خواباند و تندی تورا فرو می نشاندوعقل از دست رفته ات را به تو باز میگرداند»
از این سخن امام(ع)روشن است که فهم خودکامانه و سلطه گرانه از حکومت و مدیریت،انسان را به بی خردی و سرکشی میکشاند.
امام علی در مورد خود بزرگ بینی که عامل قائل شدن جایگاه برابر با خداست به مالک اشتر چنین نوشته است:
«ایاک و مساماه الله فی عظمته،والتشبه به فی جبروته،فان الله یذل کل جبار،و یهین کل مختال
بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر دانی،یادر کبریا و جبروت خود را همانند او دانی،که خدا هر سرکشی را خوار و هر خودکامه ای را پست و بی مقدار می سازد!»
نیز آن حضرت برای زدودن چنین فهمی از حکومت،در ضمن خطبه ای که حقوق متقابل را تبیین کرده،چنین فرموده است:
«فانما انا و انتام عبید مملوکون لرب لارب غیره:جز این نیست که ما شما بندگان و مملوک پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست»
امام علی(ع)در عهدنامۀمالک اشتر چنین آموزش می دهد که:
«واشعر قلبک الرحمه للرعیه،والمحبه لهم،واللطف بهم،ولاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم،فانهم صنفان،امااخ فی الدین،اونظیر لک فی الخلق:
قلب خود را از دوستی و مهربانی ولطف به مردمان لبریز ساز!مبادا نسبت به آنان چون جانوردرندۀ آزاردهنده ای باشی که خوردنشان را غنیمت شماری.زیرا مردمان دو دسته اند:دسته ای برادر دینی تواند،ودسته دیگر در آفرینش با تو همانندند.»
ضرورت حکومت:
سخن امام علی(ع)دربارۀ شعار"لاحکم الا الله" (حکم وداوری جز برای خدا نیست) که از جانب مقدس مآبان وکج اندیشان(خوارج)مطرح شد و بیانگر دریافتی نادرست وظاهرگرایانه از دین بود،مبین دیدگاه امام علی (ع)در ضرورت حکومت و نیاز به قدرتی نظم آفرین است.شریف رضی آورده است که چون آن حضرت سخن خوارج را شنید که گفتند:لاحکم الا الله،فرمود:
«کلمه حق یراد بها باطل!نعم انه لاحکم الا الله ولکن هولاءیقولون لاامره ال الله:وانه لابدللناس من امیر،بر او فاجر یعمل فی امرته المومن،و یستمتع فیهاالکافر،ویبلغ الله فیها الاجل،ویجمع به الفیء،ویقاتل به العدو،وتامن به السبل،ویوخذ به للضعیف من القوی،حتی یستریح بر،ویستراح من فاجر:
سخنی است حق که بدان باطلی را خواهند.آری،حکم جز از آن خدا نیست،لیکن اینان می گویند فرمانروائی و حکومت،جز برای خدا روا نیست:در حالیکه مردم را دولتی و حاکمی باید،نیکوکار یا تبهکار،تا در حکومت او،انسان با ایمان کار خویش کندوانسان کافر بهرۀ خود برد،تا آنگاه که وعدۀحق سر رسدومدت هر دو در رسد.در سایۀ حکومت او،مال دیوانی را فراهم آورندوبادشمنان پیکار کنند وراهها را ایمن سازندواز گزند تبهکار در امان ماند»
امام علی(ع)دربارۀ قبول حکومت فرد تبهکار برای دوری از هرج ومرج می فرماید:
«اسدحطومفخیرمن سلطان ظلومفوسلطان ظلوم خیر من فتن تدوم:شیر درنده از حاکم ستمگر بهتر است،وحاکم ستمگر از فتنۀ طولانی بهتر است.»
خاستگاه حکومت:
حکومت جز با رای و میل مردم معنای حقیقی نمی یابد.حکومت بر دو پایه استوار است:
1- مردم تشکیل دهندۀ حکومت،
2- شایستگان ادارۀ حکومت.
امیرالمومنان علی(ع)در این باره فرموده است:
«لناحق،فان اعطیناه،والا رکبنا اعجاز الابل و ان طال السری:
ما را حقی است که اگر آنرا به ما بدهند،بستانیم و اگر ندهند،ترک شتران سوار شویم وبرانیم،هرچه شبروی به دراز کشد.»
امام علی(ع)شایستگی خود را در حکومت را در بخشی از نوشته ای که در آن سرگذشت خود را پس از پیامبر اکرم(ص)تا شهادت محمدبن ابی بکر وسقوط مصر بیان فرموده،چنین بیان کرده است:
«وقدکان رسول الله،صلی الله علیه وآله،عهد الی عهدا،فقال:یابن ابی طالب لک ولاءامتی،فان ولوک فی عافیه واجتمعواعلیک باالرضا،فقم بامرهم:وان اختلفواعلیک فدعهم و ماهم فیه فان الله سیجعل لک مخرجا:
رسول خدا(ص)مرا متعهد پیمانی کرده و فرموده:پسر ابی طالب!ولایت امتم حق توست..اگر به درستی و عافیت تو را سرپرست خود کردندوبارضایت دربارۀ توبه وحدت نظر رسیدند،امرشان را به عهده گیر و بپذیر:اما اگر دربارۀ تو به اختلاف افتادند،آنان را به خواست خود واگذار،زیرا خداگشایشی را به روی توباز خواهد کرد.»
بعداز مرگ عثمان امام با اسرار فروان مردم ولایت را پذیرفت وفرمود:
«فقی المسجد،فان بیعتی لاتکون خفیا،ولاتکون الاعن رضی المسلمین:
پس{برای بیعت}در مسجد باشد،زیرا بیعت با من مخفی نبوده وجز بارضایت مسلمانان عملی نیست.»
امام علی (ع)در مسجد درباره حق مسلم مردم در سرنوشت اجتماعی سیاسی خود به صراحت بیان فرمود:
«ایها الناس عن ملاءواذن،ان هذاامرکم لیس لاحدفیه حق الاماامرتم:
ای مردم!این(حکومت)امر شماست.هیچ کس جز آن که شما او را امیر خود گردانید،حق حکومت برشما را ندارد.»
از دیدگاه امام علی خاستگاه خکومت مردمند و حکومت در عمل باید با خواست و رویکرد مردم محقق شود.
حق حکومت:
امام علی(ع)فرمود:
«لقد علمتم انی احق النلس بها من غیری:همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت منم!»
پیامبر در مورد اوصیای خود وشایستگان زمامداری امت پس از خود فرمود:
«هم اساس الدین،وعمادالیقین:الیهم یفیءالغالی؛وبهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایه،وفیهم الوصیه .الوراثه:آل محمد پایۀ دین وستون یقینند.هرکه از حد بگذرد،به آنان بازگرددوآن که واماند،بدیشان بپیوندد.خصوصیات حق ولایت وحکومت در آنان است،ووصیت ووراثت در حق آنان ثابت است.»
امام علی(ع)بعد از بیست وپنج سال خانه نشینی وقتی با اصرار مردم روبروشدند فرمودند:
«الان اذ رجع الحق الی اهله،ونقل الی منتقله:اکنون حق به شایسته رسید وبه جایگاه اصلی آن بازگردید(وبه جایگاهی که از آن منتقل شده بود،بازگردید)»
هدف یا وسیله:
شریف رضی به نقل از عبدالله بن عباس آورده است:در "ذی قار" (پیش از جنگ جمل)نزد امام رفتم.آن حضرت مشغول پینه زدن کفش خود بود.چون مرا دید،گفت:ماقیمه هذه النعل؟گفتم:لاقیمه لها.فرمود:«والله لهی احب من امرتکم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا:به خدا سوگند!این کفش بی ارزش نزد من محبوبتر از حکومت بر شما،مگر آنکه به وسیلۀ آن حقی را برپاسازم یا باطلی را براندازم»
دلالت سخن امام علی(ع)بر این که حکومت فی نفسه هیچ ارزشی نداردوامری آلی است،نه عالی:ووسیله ای در جهت اقامۀحق و عدالت ودفع باطل وستم بیش نیست،کاملا روشن است.در اندیشه و سیرۀ پیشوای آزادیخواهان،علی(ع)،حکومت جز وسیلۀخدمت وعدالت نیست وهرگز آلت کسب قدرت و مکنت تلقی نشده است،بلکه قدرت حاصل از حکومت،وسیلۀ اهدافی معین در خدمت مردم است.آن حضرت ضمن خطبه ای فرموده است:
«اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان،ولاالتماس شیءمن فضول الحطام:خدایا!تومیدانی آنچه از ما رفت،نه به خاطر رغبت در قدرت بودونه به خاطر رسیدن به چیزی از بهره های ناچیز دنیا.»
اهداف حکومت:
1- عدالت:
امام علی(ع)در مورد عدالت که مهمترین هدف حکومت است می فرماید:
«ولولامااخذ الله علی العلما الا یقاروا علی کظه ظالم،ولا سغب مظلوم،لالقیت حبلها علی غاربها،ولسقیت آخرها بکاس اولها:واگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر وگرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند،بی تامل رشتۀحکومت را از دست می گذاشتم وپایانش را چون آغازش می انگاشتم و چون گذشته،خود را به کناری می کشیدم»
همچنین فرمودند:
«ولکن لنرد المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک...،وتقام المعطله من حدودک:بلکه مقصد ما آن است که نشانه های دین تورا به جامعه بازگردانیم ودر شهرهای تو اصلاحگری کنیم تا حدود اجرانشده ات به اجرا درآید»
نشانه های دین جز دربسترعدالت ظهور نمی یابد وعدالت جز با اصلاحات اساسی فراهم نمی گردد،وحدود الهی تنها در عدالتی فراگیر به اجرا درمی آید.
شخصی نزد امام علی(ع)آمد واز آن حضرت پرسید:ایهماافضل:العدل اوالجود؟در واقع عدالت وبرپاکردن داد،والاتر وباارزشتر است یا روی کردن به خدمات و اموری چون:دستگیری بینوایان،رسیدگی به ناتوانان و بخشیدگی وایثار گری؟امام علی(ع)دیدگاه دادگرانه وعدالتخواهانۀخود را چنین بیان داشت:
«العدل یضع الامور مواضعها،والجود یخرجها من جهتها،والعدل سائس عام،والجود عارض خاص،فالعدل اشرفها وافضلهل:عدالت کارها را در جای خود قرار میدهد،بخشش آنها را از مسیرشان خارج می سازد.عدالت تدیبر کننده ای است به سود همگان،اما بخشش به سود بخشش شدگان.بنابراین،عدالت شریفتر وبرتر است»
2- امنیت:
فراهم کردن امنیت در همۀوجوه آن از اهداف مهم حکومت است ازجمله:امنیت فردی،امنیت اجتماعی،امنیت سیاسی،امنیت فکری،امنیت معنوی،امنیت فرهنگی،امنیت اقتصادی،امنیت شغلی،امنیت قضائی وامنیت مرزی.امام علی(ع)میفرماید:
«فیامن المظلومون من عبادک:تا برای بندگان ستمدیده ات امنیت فراهم آید»
همچنین میفرماید:
«ئبایعنی الناس غیر مسکرهین ولامجبرین،بل طائعین مخیرین:مردم بدون اکراه واجبارواز سر میل واختیار بامن بیعت کردند»
امام علی(ع)در مورد امنیت اجتماعی وسیاسی در ضمن خطبه ای می فرماید:«فلاتکلمونی بما تکلم به الجبابره،ولاتتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره،ولاتخالطونی بالمصانعه،ولاتظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی،ولاالتماس اعظام لنفسی،فانه من استثقل الحق ان یقال له هوالعدل ان یعرض علیه،کان العمل بهما اثقل علیه.فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل:بامن چنان که با جباران سخن می گوئید،سخن مرانید،وچنان که با مستبدان محافظه کاری می کنند،از من کناره مجوئید،وبا ظاهرآرائی و به طور تصنعی آمیزش مدارید،وشنیرن حق بر او گران افتد ونمودن عدالت بر وی دشوار بود،کار به حق وعدالت براو دشوارتر است.پس،از گفتن حق،یارای زدن در عدالت باز مایستید!»
3- رفاه:
امام علی(ع)در حکمتی نورانی فرموده است:
«من اقتصر علی بلغه الکفاف فقد انتظم الراحه الدعه:
هر که به مقدار نیاز اکتفا کند،آسایش وراحتی خود را فراهم آورد وبه گشایش و آرامش می رسد»
همچنین فرمود:
«ما اصبح بالکوفه احد الا ناعما،ان ادناهم منزله لیا کل البر:کسی در کوفه نیست که در رفاه به سر نبرد،حتی پائین ترین افراد نان گندم می خورند وسرپناه دارند و از آب فرات می آشامند»
امام علی(ع)در موردمقاصد حکومتی خویش فرمود:
«ونظهر الاصلاح فی بلادک:مقصد ما آن است که اصلاح را در شهرهای تو(ای خدا)آشکار نمائیم»
هیچ چیز مانند آباد کردن شهرها وسرزمین ها بستر رفاه مردم را فراهم نمی سازد.امام علی(ع)در این مورد میفرماید:«اما وجه العماره فقوله تعالی:هو(الذی)انشاکم من الارض واستعمرکم فیها فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعماره،لیکون ذلک سببا لمعایشهم...:دلیل اهتمام برای آباد کردن زمین،سخن خدای متعال است:"اوست که شما را از زمین پدید آورد واز شما خواست که درآن آبادانی کنید"س خدای سبحان ما را آگاه ساخت که مردم را به آبادکردن فرمان داده است تا وسیلۀ معاش ورفاه آنان باشد»
4- تربیت:
مهمترین هدف حکومت این است که زمینۀ رشد وتعالی فرد وجامعه را فراهم نماید تا استعدادها در جهت کمال مطلق شکوفا شود.امام علی(ع)آموزش همگان ورشد اخلاق وفضائل اخلاقی وبستر سازی برای شکوفا شدن کمالات انسانی رااز امور اساسی حکومت معرفی کرده وفرموده است:
«فاما حقکم علی...وتعلیمکم کیلا تجهلوا،وتادیبکم کیماتعلموا:شما را بر من حقی است...(از جمله:)شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید وآدابتان بیاموزم تا بدانید»
نقش مردم در حکومت:
نظرات مختلف در مورد نقش مردم در حکومت وجود دارد.برخی بر این باورند که مردم هیچ نقش اساسی در حکومت ندارند.برخی دیگر معتقدند که مردم تا اندازه ای در حکومت نقش دارند و این اندازه را نخبگان تعیین میکنندو باور دیگر اینست که نقش اصلی و کلیدی در حکومت از آن مردم است،بدین معنا که حکومت بدون مردم وبدون خواست آنان تحقق نمی یابد،بدون اقبال و رای مردم مشروعیت سیاسی پیدا نمی کند،بدون حضور ومشارکت مردم به درستی اداره نمی شود،وفارغ از محور قرار دادن مردم،حکومت سلامت نخواهد داشت وراست قامت نخواهد بود.بنابراین،مردم نقشی ایجادی،ابقایی واصلاحی دارند؛وتحقق حکومت وصلاح وسامان آن وپا برجائی آن وسیر به سوی اهداف آن،به مردم بسته است.امام علی(ع)تحقق حکومت خودرا این گونه معرفی کرده است:
«اما والذی فلق الحبه و برا النسمه لولاحضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر...لالقیت حبلها علی غاربها لسقیت آخرها بکاس اولها: آری،به حق آنکه دانه را شکافت وجان را آفرید!اگر حضور حاضران واتمام حجت بااعلام وجود ناصران نبود...،بی تامل رشته حکومت را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم،وچون گذشته،خود را به می کشیدم»
امام علی(ع)در مورد سامان امور حکومت می فرماید:
«ولا تصلح الولاه الاباستقامه الرعیه:ووالیان به اصلاح وسامان نیایند،مگر به راستی ودرستی واستقامت مردمان»
حکومت مطلوب جز با راستی،درستی، پایداری مردم وحضور همه جانبۀ آنان به سامان نمی آید.امام علی(ع)می فرماید:
«من واجب حقوق الله علی عباده النصیحه بمبلغ جهدهم،والتعاون علی اقامه الحق بینهم:
از جمله حقوق خدا بر بندگان،یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است،ودر پاداشتن حق میان خود،یکدیگر را یاری نمودن»
امام علی(ع)در مورد همه نیاز به یاری شدن دارند می فرمایند:
«ولیس امرو و ان عظمت فی الحق منزلته وتقدمت فی الدین فضیلته بفوق ان یعان علی ما حمله الله من حقه ولا امرو وان صغرته النفوس واقتحمته العیون بدون ان یعین علی ذلک او یعان علیه:هیچ کس،هر چند قدر وی در حق بیشتر بود و فضیلت او در دین پیش تر،بی نیاز نیست که اورا در گزاردن حق خدا یاری کنند:وهیچ کس هر چند مردم اورا خوار شمارندودیده ها وی را بی مقدار،خردتر از آن نیست که کسی رادرانجام دادن حق یاری نکند یا دیگری به یاری او بر نخیزد.»
امام علی(ع)جامعه ای را درآن فرهنگ مشارکت و نصیحت نباشد،از رحمت وبرکت به دور دانسته وفرموده است:
«لاخیر فی قوم لیسوا بناصحین،ولایحبون الناصحین:در مردمی که نصیحت کنندۀ یکدیگر نیستند و نصیحت کنندگان را دوست نمی دارند،خیری نیست»
امام(ع)خطاب به نافرمایان وسست عنصران حکومت فرمود:
«...لارای لمن لایطاع:آنرا که فرمان نبرد،سررشتۀ کار از دستش برون است»
رابطۀ زمامداران و مردم:
از مهمترین وجوه حکومت،نوع رابطۀ زمامداران ومردم است؛به گونه ای که ساختار حکومت برآن شکل می گیرد ورفتار ومناسبات مدیریتی از آن بر می خیزید.این رابطه می تواند یک سویه باشد(رابطۀ حاکم ومحکوم،مالک ومملوک،فرمانده وفرمانبر)که امام علی(ع)چنین رابطه ای را ملغی کردودرسلوک حکومتی خود آنرا زیر پاگذاشت رابطه دوم آنست که دوسویه باشد که امام علی(ع)در مورد اجرای این رابطه در خطبه ای فرمود:
«اما بعد فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقا بولایه امرکم،ولکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم:
امابعد،همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داد،چون زمامداری شما را به عهده ام نهاد:وبرای شما نیز حقی است بر من،همانند حق من که بر گردن شماست»
امام علی(ع)حقوق متقابل زمامدار و مردم را مهمترین بخش حقوق در هر جامعه ای معرفی کرده است،که در صورت ادای حقوق متقابل،حکومت به درستی سامان می یابد والفت عزت وعافیت همه جانبه فراهم می شود.آن حضرت فرموده است:
«واعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه،وحق الرعیه علی الوالی،فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل،فجعلها نظاما لالفتهم وعزالدینهم:وبزرگترین حق ها که خداوند واجب کرده است،حق مردم بر زمامداران است،که خدای سبحان آنرا واجب نمود وحق هر یک رابر عهدۀ دیگری واگذار فرمود،وآن را موجب برقراری پیوند انان وارجمندی دین ایشان کرد»
از مهمترین سیاستهای علی(ع)سوق دادن جامعه وحکومت به حقوق مداری بود.آن حضرت ضمن خطبه ای در این باره چنین فرمود:
«ایها الناس!ان لی علیکم حقا ولکم علی حق:فاما حقکم علی فالنصیحه لکم،وتوفیر فیئکم علیکم،وتعلیمکم کیلاتجهلوا،وتادیبکم کیما تعملوا واما حقی علیکم فالوفاءبالبیعه،والنصیحه فی المشهد والمغیب،والاجابه حین ادعوکم،والطاعه حین آمرکم:مردم!مرا به شما حقی است وشما رابر من حقی.برمن است که خیر خواهی را از شما دریغ ندارم،وحقی راکه از بیت المال دارید،بگزارم،شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید،آداب آموزم را بدانید:اما حق من برشما این است که به بیعت من وفا کنید و در نهان وآشکار حق خیرخواهی را ادا کنید،چون شما را بخوانم،بیائید،چون فرمان دهم،بپذیزید واز عهده برآئید»
شروط زمامداری:
1- درایت:
هیچ حاکمی نمی تواند بدون دریافت های صحیح از امور گوناگون وفهم عمیق از مسائل وبدون خردورزی،جامعه را به خوبی اداره کند.شرط تصمیم گیری های درست وبه موقع در ادارۀ امور ومناسبات صحیح خردمندی است.امام علی(ع)چنین رهنمود داده است:
«یحتاج الامام الی قلب عقول،ولسان قوول،وجنان علی اقامه الحق صوول:پیشوا ورهبر به قلبی اندیشمند،زبانی گویاودلی که بر اقامۀ حق استوار باشد،نیازمند است»
امام علی(ع)در مورد کسانی که اهل درایت نیستند وخود ودیگران را به تباهی می کشند در خطبه ای می فرماید:
«وان لسان المومن من وراءقلبه،وان قلب المنافق من وراء لسانه،لان المومن اذا اراد ان یتکلم بکلام تدبره فی نفسه،فان کان خیرا ابداه،وان کان شرا واراه:وان المنافق یتکلم بما اتی علی لسانه،لایدری ماذاله وماذاعلیه:هر آینه زبان مومن در پس قلب اوست وقلب منافق در پس زبان او:زیرا مومن هنگامی که آهنگ گفتن کند،پنهانش دارد،ومنافق هر سخن که بر زبانش آید،بگوید ونداند که چه به سود اوست وچه بر زیان او»
2- معرفت:
حکومتی درست اداره می شود که مدیران وزمامداران آن اهل معرفت وبصیرت وعلم ودانش لازم باشند،در غیر این صورت،موجب گمراهی وگمگشتگی می شود:چنان که امام علی(ع)فرمود:
«لاینبغی ان یکون الوالی...الجاهل فیضلهم بجهله:جایز نیست که نادان زمامدار مسلمانان گردد،تا به نادانی خویش آنان را به گمراهی برد»
اتصاف به علم ومعرفت در تمام مراتب زمامداری از شروط اساسی است وسزاوارترین مردم در ادارۀ امور،عالمترین ایشان است:چنانکه امام علی(ع)به صراحت بیان کرده است:
«ایها الناس!ان الحق الناس بهذا الامر اقواهم علیه واعلمهم بامر الله فیه:ای مردم!سزاوارترین مردمان به خلافت،قوی ترین آنان بدان ودانا ترینشان به فرامین خداوند است»
3- عدالت:
لزوم اتصاف به عدالت برای تصدی امور حکومت،از شروط بنیادی است که باخلل درآن،شروط دیگر نیز مختل می شود.بنابراین،توجه به صفت عدالت در زمامداری امری اساسی است.با تحقق عدالت است که انگیزۀ خدمت به درستی فراهم می شود ورحمت ومحبت وبرکت جامعه را فرا می گیریدوتحقق عدالت جز با زمامداری عدالت پیشه دادگر میسر نمی شود،وامانت حکومت ومدیریت جز با عدالت ادا نمی گردد. امام علی(ع)فرموده است:
«ثلاثه من کن فیه من الائمهصلح ان یکون امامااضطلع بامانته اذا عدل فی حکمه،ولم یحتجب دون رعیئته،واقام کتاب الله تعالی فی القریب و البعید:سه ویزگی است که درهر پیشوائی وجود داشته باشد،می توان پذیرفت که به امانت خود وفادار مانده است:درحکمش عدالت روا دارد،ازمردم خود را نپوشاندوقوانین الهی را دربارۀ اشخاص دور ونزدیک یکسان برپادارد»
امام علی(ع)درضمن خطبه ای می فرماید:
«قد الزم نفسه العدل،فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه،یصف الحق ویعمل به،لایدع للخیرغایه الاامها،ولامظنه الاقصدها:عدالت را بر خود گماشته ونخستین نشانۀ آن این است که هواوهوس را از دل برداشته،حق را ستاید وکار بندد:کار نیکی نیست که ناکرده گذاشته،ودر جائی گمان فایدتی نبرده،جز آنکه به رسیدن بدان همت گماشته»
4- قوت:
به بیان امام علی(ع):«ایها الناس!ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه:ای مردم!سزاوارترین اشخاص برای حکومت کسی است که بدان تواناتر است»
امام علی(ع)در عهدنامۀ مالک اشتر چنین یادآور شده است:
«واجعل لراس کل امر من امورک ذاسا منهم لایقهره کبیرها ولایتشتت علیه کثیرها:برسر هر یک از کارهایت مسئولی از آنان بگمار،که نه بزرگی کار اورا ناتوان سازدونه بسیاری آن وی را پریشان نماید»
همچنین می فرماید:
«من ضاق صدره لم یصبر علی اداء الحق:کسی که سینه اش تنگ باشد،بر ادای حق تاب نیاورد»
5- سلامت:
پاک بودن زمامداران از آلودگی های نفسانی وخصلت های غیر انسانی،از شروط واجب برای زمامداری در حکومت است و کسی نمی تواند با وجود چنین خصلت ها و آلودگی هایی،مدیریتی حکیمانه داشته باشد:خصلت ها و آلودگی هایی همچون:دنیا پرستی،خودخواهی،خودمحوری،انحصارطلبی،خودرائی،ریاست طلبی و....
امام علی(ع)وجود خصلت های ناپسند و آلودگی های نفسانی را موجب تباهی زمامداران وگمراهی مردم ونابودی آنان دانسته و فرموده است:
«وقد علمتمانه لاینبغی ان یکون الوالی علی الفروج والدماء والمغانم والاحکام و امامه المسمین البخیل،فتکون فی اموالهم نهمته،ولا الجاهل فیضلهم بجهله؛ولاالجافی فیقطعهم بجفائه،ولاالحائف للدول فیتخذ قوما دون قوم،ولاالمرتشی فی الحکم فیذهب بالحقوق ویقف بها دون المقاطع،ولا المعطل للسنه فیهلک الامه:وشما خوب می دانید که نه جایز است بخیل برناموس وجان وغنیمت واحکام مسلمانان حکومت یابد وزمامداری آنان را عهده دار شود،تا در مال های آنان حریص گردد،ونه نادان تا به نادانی خویش مسلمانان را به گمراهی برد،ونه ستمکار تا به ستم،عطای آنان را ببرد،ونه حیف ومیل کنندۀ تا به مردمی ببخشد ومردمی را محروم سازد،ونه آنکه به خاطر حکم،رشوه ستاند تا حقوق راپایمال کند و آن را چنان که باید نرساند،ونه آن که سنت را ضایع سازد وامت را به هلاکت دراندازد»
سلوک زمامداری:
1- سلوک شخصی:
سلوک ساده زیستی از لوازم حکومت حکیمانه است.پیشوای پارسایان،علی(ع)چنین سلوکی را برای زمامداری واجب وضروری معرفی کرده وفرموده است:
«ان الله تعالی فرض علی ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره:خدای متعال برپیشوایان دادگر واجب کرده است که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی،تنگدست را پریشان ونگران نسازد»
2- سلوک اجتماعی:
سلوک مردمداری از لوازم جدائی ناپذیرحکومت است:امام علی(ع)برسلوک مردمدارانه تاکیدی شگفت داشت وآن حضرت خوش رفتاری با مردم ونزدیکی به ایشان وفروتنی در برابر آنان و خدمتگزاربودن منت بدیشان.امام(ع)در نامه ای به فرماندهان سپاه چنین یادآور شده است:
«امابعد،فان حقا علی الوالی الا یغیره علی رعیته فضل ناله،ولا طول خص به،وان یزیده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده،وعطفا علی اخوانه:اما بعد،بر والی است که اگر به زیادتی رسید یا نعمتی مخصوص وی گردید،موجب دگرگونی اونشود:وآنچه خداوند از نعمت خویش نصیبش کرده،برنزدیکی وی به بندگان خدا ومهربانی او به برادرانش بیفزاید»
همراهی ومشارکت،وهمدلی ومعاضدت،رکن اساسی در حکومت حکیمانه است.امام علی(ع)در عهدنامۀ مالک اشتر چنین آموزش داده است:
«فلا تطولن احتجابک عن رعیتک،فان احتجاب الولاه عن الرعیه شعبه من الضیق،وقله علم بالامور،والاحتجاب منهم یقطع عنهم علممااحتجبوا دونه،فیصغر عندهم الکبیر،ویعظم الصغیر،ویقبح الحسن ،ویحسن القبیح،ویشاب الحق بالباطل،وانما الوالی بشر لایعرف ماتواری عنه الناس به من الامور،ولیست علی الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الکذب:مبادا که دور از چشم مردم دیری در سراپردۀ سیاست بمانی که غیبت زمامداران ازملت،منشا کم آگاهی از جریانهای کشورباشد،وغیبت از مردم،پیوندشان راباآنچه پس پردهاست،می گسلد:درنتیجه،مسائل کوچک در چشمان بزرگ ومسائل بزرگ ،کوچک:زیبائی ها زشت وزشتی ها زیبا جلوه کند وحق وباطل درهم می آمیزد.واقعیت جز این نیست که زمامدار،آدمی بیش نباشد وجریان هایی را که دیگران از او به یاری آنها راست ودریغ باز شناخته شود»
امام علی(ع)در سلوک اجتماعی خود را برتر از مردم ندانند در عهدنامۀ مالک اشتر می فرماید:«وایاک والاستئثار بما الناس فیه اسوه:بپرهیز از آنکه چیزی را ویژۀ خود گردانی که بهره همه مردم در آن یکسان است»
همچنین امام درباره سلوک فروتنانۀ زمامداران با مردم می فرماید:
«واخفض للرعیه جناحک،وابسط لهم وجهک،والن لهم جانبک،وآس بینهم فی اللحظه و النظره والاشاره والتحیه،حتی لایطمع العظماءفی حیفک،ولا ییاس الضعفاءمن عدلک:دربرابر مردمان فروتن باش،وآنان را با گشاده روئی ونرمخوئی بپذیر وبا همگان یکسان رفتار کن ومساوات رفتار کن ومساوات را،حتی در گوشۀ چشم افکندن ونگاه کردن ودرود وتحیت رساندن پاس دار،تابزرگان در تو طمع ستم برناتوان نبندند وناتوان از عدالت مایوس نگردند»
3- سلوک سیاسی:
در این سلوک پایبندی به حدود الهی وقوانین،ورعایت کیفیت استخدام وسیله اصل شمرده می شود :اعتدال وانصاف در همه امور حفظ می شود:رفق ومدارابا مردم ورحمت ومحبت بدیشان اساس امور است.امام علی(ع)بادقت وبا شدت این سلوک را پاس می داشت وآن حضرت در نامۀ خود به"اشعث بن قیس"استاندار آذربایجان این گونه نوشت:«لیس لک ان تفتات فی رعیه:این حق تو نیست که میان مردم به استبداد وخودرائی عمل نمائی!»
پیشوای عدالتخواهان علی(ع)در عهدنامۀ مالک اشتر،اورا به سلوکی انسانی درعرصۀ سیاست فرمان می دهد که مبتنی بر اندیشه ای خردمندانه ورفتاری حکیمانه است:«انصف الله وانصف الناس من نفسک،ومن خاصه اهلک،ومن لک یه هوی من رعیتک،فانک الا تفعل تظلم!...ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق،واعمها فی العدل واجمعا لرضی الرعیه...فلیکن صغوک لهم،ومیلک معهم:در برابر خداوند ومردم از جانب خود واز سوی خویشاوندان نزدیکت و از سوی گروه مورد علاقه ات،انصاف به خرج ده!که اگر به انصاف عمل نکنی،ستم نموده ای!...باید از کارها آن را بیشتر دوست بداریک با میانه روی سازگارتر بود وعدالت را فراگیرتروجلب خشنودی مردم گسترده تر...پس باید گرایش تو به مردم باشد و میلت به سوی ایشان!»
امام علی(ع)سلوک خود را در روز اول حکومت خویش اینگونه اعلام فرمود:
«ذمنی بما اقول رهیته وانا به زعیم....والله ماکتمت وشمه،.لاکذبت کذبه:پیمان من به آنچه می گویم،در گرواست،به درستی گفتارم متعهد ومتکلفم...!به خدا سوگند!هرگزبه اندازۀ سرسوزنی حقیقت را پنهان نداشته ام وهیچ دروغی نگفته ام»
اا افخمی اا